برگردان به زبان ساده
برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرقفام را
بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوا نام را
بیا تا این جامهٔ پشمین تیره را به کناری نهیم و ترکِ درویشیِ مزوّرانه کنیم و دوگرایی و کفراندیشی را که بر آن نامِ پرهیز نهادهایم، با خراباتیگری به باد دهیم. [ دلق = لباس ژندهای که درویشان به تن کنند. / ازرقفام = کبودرنگ / قلّاشی = خراباتی و میپرستی / شرک تقوانام = تقوای ریایی و ظاهری ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر ساعت از نو قبلهای با بتپرستی میرود
توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را
هر لحظه با بتپرستی قبلهٔ تازهای برمیگزینیم و بدینسان روزگار میگذرانیم، یکتاپرستی را بر ما عرضه دار تا بتها را درهم شکنیم. [ ساعت = لحظه / اصنام = جمع صنم به معنی بتها ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
مِی با جوانان خوردنم باری تمنا میکند
تا کودکان در پی فتند این پیر دُردآشام را
آرزویم این است که یک بار با جوانان شراب بنوشم و مست گردم تا کودکان این پیر عاشقپیشهٔ لایخوار را در کوی و برزن دنبال کنند و سنگزنان ملامت نمایند. [ دُرد = گلولای ته شراب که شرابخواران کمبضاعت به بهای کم مینوشند و مستی آن بیشتر است. / پیرِ دُردآشام = پیر عاشقپیشهٔ مست ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
از مایهٔ بیچارگی، قطمیر، مردم میشود
ماخولیای مهتری، سگ میکند بلعام را
در اثر نیازمندی و اظهار کوچکی، سگِ اصحابِ کهف انسان میشود و برعکس، سودای سروری، بلعام را به سگ تبدیل میکند. [ قطمیر = نام سگ اصحاب کهف / ماخولیا = به معنی مالیخولیاست که خلل و کوفت دماغی و سودا و خیال خام باشد. (لغتنامه) / بلعام = بلعم پسر باعور (به قصص قرآن سورآبادی، ص 90 و 91 رجوع شود.) ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
زین تنگنای خلوتم خاطر به صحرا میکشد
کز بوستان باد سحر خوش میدهد پیغام را
ذهن و ضمیرم از این حصار تنهایی، به دلیل دریافت پیام بوستان از باد صبحگاهی، یعنی استشمام بوی خوش ریاحین به گشت و گذار در باغ و صحرا تمایل یافته است. [ بادِ سحر = بادِ صبا ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
غافل مباش ار عاقلی، دریاب اگر صاحبدلی
باشد که نتوان یافتن دیگر چنین ایام را
اگر خردمندی، این روزگار و طبیعت باطراوت را دریاب و از آن غافل مشو، شاید که دیگر مجالی برای درک چنین روزهایی نیابی. [ صاحبدل = آگاه و روشنضمیر، عارف / باشد که = همانا که، بهدرستی که، شاید که ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
جایی که سرو بوستان با پای چوبین میچمد
ما نیز در رقص آوریم آن سرو سیماندام را
واجآرایی: تکرار موزون واجهای " س و چ " در فواصل معین / معنی: در جایی که سرو بوستانی با آن پای چوبین به شوق آمده و به این سوی و آن سو میخرامد، ما نیز معشوق سیمینتن خویش را به حرکات شوقانگیز و پایکوبی وامیداریم. [چمیدن = خرامیدن و با ناز راه رفتن] - منبع: شرح غزلهای سعدی
دلبندم آن پیمانگُسل، منظورِ چشم آرامِ دل
نِی، نِی، دلآرامش مخوان کز دل ببُرد آرام را
به آن یار بیوفای پیمانشکن که چشم و دل من به دنبال اوست، عشق میورزم و او را موجب آرامش دل میدانم. نه نه ، او را دلآرام مخوان، زیرا آرامش را از دل زایل کرده است. [ دلبند = اسیر کننده دل / پیمانگسل = پیمانشکن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
دنیا و دین و صبر و عقل از من برفت اندر غمش
جایی که سلطان خیمه زد غوغا نماند عام را
در اندوه او دین و دنیا و خرد و شکیبایی را از دست دادم. آری، جایی که پادشاه سراپرده زند، دیگر برای عوام و هیاهوی آنان جایی باقی نمیماند و باید آنجا را ترک کنند. (غم عشق او سلطانی است که جایی برای دین و دنیا و صبر و عقل باقی نمیگذارد.) [ غوغا = بانگ و فریاد / عام = مردم جاهل و بی سواد ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
باران اَشکم میرود، وز اَبرم آتش میجهد
با پختگان گوی این سخن سوزش نباشد خام را
اشکم بهسان باران جاری است و از وجودم که مانند ابری است، غم و اندوه برون میجهد. این حال را فقط میتوان با پختگان مجرّب در میان نهاد نه با خامان بیتجربهای که این سوز را درنمییابند. (خام بدم پخته شدم سوختم) [ خام = ناپخته، بیتجربه / در این بیت اشک به باران تشبیه شده. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدی ملامت نشنود ور جان در این سر میرود
صوفی گرانجانی بِبر ساقی بیاور جام را
معنی بیت : سعدی حتی اگر در این راه جان ببازد، سخن ملامتگران را گوش نمیکند. بنابراین به صوفی بگو که تندخویی و مزاحمت را به کناری نهد و از ساقی بخواه که جام شراب را بیاورد. [ صوفی: شرح بیت 6 غزل 14 / گرانجانی: ملامت و بدخویی ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی/ دکتر تورج عقدایی