برگردان به زبان ساده
جان و تنم ای دوست! فدای تن و جانت
مویی نفروشم به همه ملکِ جهانت
ای دوست، جسم و روحم فدای تن و جانت باد تمام سلطنت جهان را با مویی از تو مبادله نمیکنم. [ آرایهٔ عکس: جان و تن، تن و جان ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
شیرینتر از این لب نشنیدم که سخن گفت
تو خود شکری یا عسلست آب دهانت؟
نشنیدم که هیچ لبی از لب تو شیرینتر سخن گفته باشد. آیا وجودت شکر است یا آب دهانت شهد؟ [ ملک: پادشاهی، مملکت و ولایت / آرایهٔ تکرار: جان، تن / تناسب: شیرین، شکر، عسل. / بیت دارای آرایهٔ تجاهلالعارف است. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
یک روز عنایت کن و تیری به من انداز
باشد که تفرج بکنم دست و کمانت
روزی عنایتی فرما و تیری به جانبم رها کن. شاید که در این صورت بتوانم دست و کمان تو را تماشا کنم. [ عنایت: توجه و احسان / تفرج کردن: سیر و تماشا کردن./ تناسب: تیر، کمان ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر راه بگردانی و گر روی بپوشی
من مینگرم گوشهٔ چشم نگرانت
اگر مسیر خود را تغییر دهی و چهره بپوشانی، من به گوشهٔ چشمانت که میلی به جانب من دارند، نگاه میکنم. [ راه گردندان: تغییر مسیر دادن / نگران: بیننده و نگرنده. / واجآرایی و تکرار: حرف "گ" و "ر" / جناس اشتقاق: مینگرم، نگران / تناسب: مینگرم، چشم، نگران ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
بر سرو نباشد رخ چون ماهِ منیرت
بر ماه نباشد قد چون سرو روانت
چهرهٔ چون ماهت بر قامت سرو وجود ندارد و ماه هم با تمام زیبایی قامتی موزون و متناسب چون قامت تو ندارد. [ استعارهٔ مصرحه: سرو روان (معشوق خرامان و رونده) / آرایهٔ عکس: سرو و ماه و سرو./ تشبیه تفضیلی: تشبیه قامت و چهرهٔ معشوق به سرو و ماه و برتری قامت و چهرهٔ او به آن دو.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
آخر چه بلایی؟ تو که در وصف نیایی
بسیار بگفتیم و نکردیم بیانت
ای یار، تو چه فتنه و آشوبی هستی که در وصف نمیگنجی؟ زیرا ما دربارهٔ تو بسیار سخن گفتیم، ولی نتوانستیم تو را آنچنانکه هستی بیان کنیم. [ بیان کردن: شرح و توضیح دادن، واضح وآشکار نمودن ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
هر کس که ملامت کند از عشق تو ما را
معذور بدارند چو بینند عیانت
تمام کسانی که ما را از عشق تو سرزنش میکردند، وقتی تو را آشکار ببینند، عذر عاشقی ما را خواهند پذیرفت. [ ملامت: عتاب و سرزنش / معذور داشتن: عذر کسی را پذیرفتن، معاف داشتن / عیان: ظاهر، آشکار ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
حیفست چنین روی نگارین که بپوشی
سودی به مساکین رسد آخر چه زیانت؟
موجب دریغ است که چهرهٔ زیبایت را پنهان سازی! اگر دوستداران مشتاقت آن را ببینند، به تو چه زیانی خواهد رسید؟ [ نگارین: آراسته و زیبا / مساکین: جمعِ مسکین، درویشان و کسانی که هیچ ندارند، حقیران و ضعیفان. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
بازآی که در دیده بماندست خیالت
بنشین که به خاطر بگرفتست نشانت
بازگرد و بنشین، زیرا تصویر خیالی تو در آیینهٔ چشمانم باقی مانده و اثر و نشانت در ذهنم نقش بسته است. [ خیال: تصور چیزی در ذهن هنگامی که در پیش چشم نباشد، تصویر معشوق / خاطر: فکر و اندیشه، دل / نشان: نقش و اثر / موازنه: تقابل آهنگین کلمات دو مصراع / جناس لاحق: نشین، نشان ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
بسیار نباشد دلی از دست بدادن
از جان رمقی دارم و هم برخی جانت
دل از کف دادن و عاشق شدن مسأله مهمی نیست. نیمهجانی دارم آن را هم فدای جانت خواهم کرد. [ رمق: باقی جان، بقیهٔ حیات، تاب و توان / برخی: قربانی و فدایی. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
دشنام کرم کردی و گفتی و شنیدم
خُرم تن سعدی که برآمد به زبانت
کرامت کردی که به من دشنام دادی! شنیدم، خوشا به حال شخص سعدی که نامش را بر زبان جاری ساختی! [ استعارهٔ تهکمیّه: کرم کردن در معنای ضد خود به کار رفته است / آرایهٔ التفات: "شنیدم" ] - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی