برگردان به زبان ساده
ای کسوت زیبایی بر قامت چالاکت
زیبا نتواند دید الا نظر پاکت
ای کسی که زیبایی چونان جامهای بر قامت بلندت دوخته شده است، جز نگاه پاک قادر به دیدن آن زیبایی نیست، به سخن دیگر، چشم آلودهنظر توان درک جمالت را ندارد. [ کسوت: جامه و لباس / چالاک: جَلد و تند، زیبا / نظر: نگاه /تشبیه: زیبایی به کسوت "اضافهٔ تشبیهی" ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر منزلتی دارم بر خاک درت میرم
باشد که گذر باشد یک روز بر آن خاکت
برای خود پایگاهی رفیعتر از این نمیشناسم که بر خاک آستانت جان دهم، تا شاید روزی بر خاک من گذری کنی. [ منزلت: مقام و مرتبه / در: درگاه، آستان / باشد که: امید است ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
دانم که سرم روزی در پای تو خواهد شد
هم در تو گریزندم دست من و فتراکت
میدانم که روزی سرم در پای تو خواهد افتاد. فقط به تو پناه میآورم و دست من فقط فتراک تو را میگیرد و فقط از تو یاری میطلبم. [ گریزندم: کوتاه شدهٔ گریزندهام / "واو" در معنی ملازمت و همراهی است / فتراک: تسمه و دوالی باشد که از پس و پیش زین اسب آویزند، ترکبند / کنایه: سر در پای کسی شدن (مطیع و تسلیم کسی شدن). در کسی گریختن (پناه بردن) / تناسب: سر، پا، دست ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
ای چشم خرد حیران در منظر مطبوعت
وی دست نظر کوتاه از دامن ادراکت
ای محبوبی که خرد قادر به مشاهدهٔ جمال دلپذیر تو نیست، اندیشه نیز از دست یازیدن به ادراک تو ناتوان است. [ منظر مطبوع: دیدار و چهرهٔ دلپذیر و زیبا / نظر: فکر و اندیشه، دقت و تامّل./ استعارهٔ مکنیه: چشم خرد، دست نظر، دامن ادراک / جناس اشتقاق: منظر، نظر / کنایه: دست کوتاه بودن از چیزی (محروم و بینصیب بودن از چیزی).] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گفتم که نیاویزم با مار سر زلفت
بیچاره فروماندم پیش لب ضحاکت
عزم آن داشتم که با سر زلفت که به ماه میماند، درگیر نشوم، اما در برابر لب خندانت عنان از کف داده، درمانده شدم و اسیر گیسوانت گشتم. [ آویختن: چنگ زدن / ضحاک: خندان / تشبیه: سر زلف به مار "اضافهٔ تشبیهی" / کنایه: فرو ماندن (عاجز و درمانده شدن) / ایهام تناسب: بین "ضحّاک" در معنی پنجمین شاه افسانهای ایران که در اینجا مراد نیست با "مار" ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
مه روی بپوشاند خورشید خجل ماند
گر پرتو روی افتد بر طارم افلاکت
اگر پرتو روی تابانت بر آسمان بتابد، ماه پرتوافشانی نمیکند و خورشید در برابر پرتو رویت شرمسار میگردد. [ طارم: طاق و بام خانه / کنایه: طارم افلاک (آسمان) / تشبیه جمع ، مضمر و تفضیلی: تشبیه روی معشوق به ماه و خورشید و برتری چهرهٔ او بر آن دو. ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر جمله ببخشایی فضلست بر اصحابت
ور جمله بسوزانی حکمست بر املاکت
اگر تمام دوستانت را عفو کنی و از گناهانشان درگذری، این احسان توست بر آنان و چنانچه همه را به آتش بکشی، گویی به اختیار املاک خویش را سوزاندهای. [ جمله: تمام، همه / فضل: احسان و بخشش / اصحاب: جمعِ صاحب، یاران / املاک: جمع مُلک، مالها و داراییها./ کنایه: سوختن (به رنج افکندن، عذاب دادن) / تشطیر: ببخشایی، بسوزانی / آرایهٔ موازنه: کلمات در تقابل با هم، هموزناند.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
خون همه کس ریزی از کس نبود بیمت
جرم همه کس بخشی از کس نبود باکت
خون همه را میریزی و از هیچ کس هراسی به دل راه نمیدهی و از گناهان همه در میگذری بیآنکه پروای کسی داشته باشی. [ جرم: گناه / باک: ترس / تناسب: بیم، باک / آرایهٔ موازنه: کلمات در تقابل با هم، هم وزناند.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
چندان که جفا خواهی میکن که نمیگردد
غم گرد دل سعدی با یاد طربناکت
هر قدر که دوست داری به سعدی ستم کن، زیرا با وجود خاطرهٔ شادیبخش تو غم نمیتواند گرد او بگردد و بر وی اثر گذارد. [ طربناک: شادیآور / استعارهٔ مکنیه: (تشخیص): غم (به قرینهٔ گرد دل سعدی گشتن) - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی