برگردان به زبان ساده
چشمت چو تیغ غمزه خونخوار برگرفت
با عقل و هوش خلق به پیکار برگرفت
هنگامی که چشمان تو غمزهٔ خونخوار را چونان شمشیری برکشید، هوش مردم با خرد به ستیزه درآمد و عشق را به عقل ترجیح داد. [غمزه : ناز و عشوه، اشاره به چشم و ابرو / به پیکار بر گرفت: به وسیلهٔ جنگ و جدال گرفت. / تشبیه: غمزه به تیغ "اضافه تشبیهی" / تقابل عقل و عشق: -> بیت ۶، غزل ۱۳۶] - منبع: شرح غزلهای سعدی
عاشق ز سوز درد تو فریاد درنهاد
مؤمن ز دست عشق تو زنار برگرفت
چون عقل نماند، عاشق در اثر سوزی که درد عشق تو در وی پدید آورده بود، به فریاد آمد و مومن در اثر غلبه عشق تو کافر شد و زنّار بربست. [در نهادن: آغاز کردن] - منبع: شرح غزلهای سعدی
عشقت بنای عقل به کلی خراب کرد
جورت در امید به یک بار برگرفت
عشق تو خرد را مثل بنایی کاملا ویران ساخت و جور و ستم تو دروازهٔ خانهٔ امیدواری را به گونهای بست که دیگر امیدی در دل نماند. [ برگرفتن: بستن / تشبیه: عقل به بنا "اضافهٔ تشبیهی" / استعارهٔ مکنیه: درِ امید ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
شوری ز وصف روی تو در خانگه فتاد
صوفی طریق خانهٔ خمار برگرفت
در اثر وصف روی تو آنچنان شور و غوغایی در خانقاه بر پا شد که صوفی ترک تصوّف کرد و راهی خانهٔ مِیفروش گشت. [شور: وجد و حال، فتنه و آشوب / خانگه: خانقاه، مکانِ بودن دوریشان و مشایخ، معرّب خانگاه و مرکب از خانه و گاه است نظیر منزلگاه… / صوفی: پیرو طریقت تصوّف / خمّار: بادهفروش ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
با هر که مشورت کنم از جور آن صنم
گوید ببایدت دل از این کار برگرفت
در باب جور و ستم معشوق زیبارو با هرکس مشورت میکنم، میگوید: لازم است که از این کار دلدادگی دست برداری. [ کنایه: دل برگرفتن از کاری (ترک و رها کردن کاری).] - منبع: شرح غزلهای سعدی
دل برتوانم از سر و جان برگرفت و چشم
نتوانم از مشاهدهٔ یار برگرفت
می توانم در راه عشق از سر و جان دست بشویم، اما قادر نیستم که از دیدن یار چشم بردارم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدی به خفیه خون جگر خورد بارها
این بار پرده از سر اسرار برگرفت
سعدی بارها و به طور پنهانی رنج عشق را تحمل کرده و دم بر نیاورده بود، اما اینبار از روی این کار پرده برگرفت و آن را آشکارا مطرح ساخت. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی