برگردان به زبان ساده
کیست آن لعبت خندان که پریوار برفت
که قرار از دل دیوانه بهیکبار برفت
آن معشوق زیبا و خندان کیست که مثل پری از نظر غایب شد و با رفتن او قرار و آرام یکباره از دل دیوانه سلب گردید؟ [ لعبت: در لغت به معنی عروسک و پیکر نگاشته / پریوار: مانند پری زیبا که در اینجا شتابان رفتن یار مراد است. / قرار: آسایش و آرامش / تضاد: قرار، دیوانه / تناسب: پری و دیوانه؛ زیرا "پری" آن قدر زیباست که هر که او را ببیند، عاشق و دیوانه میشود (پری زده) و یا میمیرد.] - منبع: شرح غزلهای سعدی
باد بوی گل رویش به گلستان آورد
آب گلزار بشد رونق عطار برفت
باد بویی از چهرهٔ گلگون او به گلستان آورد و براثر بوی خوشش آبروی گلزار بر باد شد و عطرفروشی از رونق افتاد. [ باد: باد صبا / آب: آبرو، ارزش و اعتبار / عطار: عطرفروش/ تناسب: بو، عطار / تشبیه: رو و چهره به گل (اضافهٔ تشبیهی).] - منبع: شرح غزلهای سعدی
صورت یوسف نادیده صفت میکردیم
چون بدیدیم زبان سخن از کار برفت
ما صورت زیبای یوسف ندیده را توصیف میکردیم؛ اما هنگامی که آن را دیدیم، دیگر سخن، توانایی توصیف آن را از دست داد. [ یوسف 57/3 / صفت کردن: وصف کردن، میان نمودن.] - یوسُف ابن یعقوب: از انبیای معروف بنیاسرائیل و یکی از دوازده فرزند یعقوب پیغمبر بود و حسن او شهرت جهانگیر داشت. به عزیزی مصر رسید. داستان او چنین است که شبی در خواب دید که خورشید و ماه و یازده ستاره پیش پایش سر نهادهاند. رؤیای خویش با پدر گفت. پدر پاسخ داد که تو به فرمانروایی خواهی رسید، لیکن این خواب از برادران پوشیده دار تا مبادا بر تو رشک ورزند. یوسف سفارش پدر فراموش کرد و به یکی از برادران خواب خود بازگفت. همه آگاه شدند. آتش حسد و کینه در دلشان شعلهور گشت و کمر به نابودی او بستند. پیش پدر رفتند و اجازه خواستند که او را به گردش برند. پدر ابتدا مخالفت ورزید، ولی سرانجام او را راضی کردند و یوسف را با خودبه بیرون کنعان بردند. پیراهن از تنش برآوردند و به چاهش افکندند و پیش پدر رفتند و گفتند یوسف به سفارش ما عمل نکرد و از ما دور شد. گرگ خوردش و پیراهن بدو نشان دادند. کاروانی از سر چاه میگذشت . دلو در چاه انداختند تا آب کشند، یوسف بر دلو نشست و بالا آمد. کاروانیان او را به بهایی ناچیز فروختند. خریدار او را به مصر آورد. شهرت حسن او همه جا پیچید و زنان بسیار از جمله زلیخا زن عزیز مصر خریدار و عاشق او گشتند. عزیز به اصرار و التماس زلیخا به این بهانه که چون فرزندی ندارد یوسف را خرید و به فرزندی و بندگی قبول کرد. زلیخا در آتش عشق او میسوخت ولی یوسف توجهی بدو نداشت، تا سرانجام، عشق خود آشکار کرد و تمنای وصال نمود. یوسف سر باز زد و در نتیجه مورد بیمهری زلیخا قرار گرفت و زلیخا نزد شوهر، او را متهم به قصد خیانت کرد. عزیز یوسف را به زندان افکند، تا آنکه شبی خوابی دید که همه از تعبیر آن عاجز ماندند. یکی ازملازمان او که چندی در زندان با یوسف بود، صدق یوسف را در خوابگزاری به یاد وی آورد. او را از زندان فراخواندند. عزیز خواب خویش بدو گفت…/
بعد از این عیب و ملامت نکنم مستان را
که مرا در حق این طایفه انکار برفت
از این پس بر مستان خرده نمیگیرم و آنان را ملامت نمیکنم؛ زیرا انکار من در حق ایشان از بین رفت و دیگر منکر آنان نیستم. [ ملامت: عتاب و سرزنش / انکار: ردّ و عدم قبول، ایراد / طایفه: گروه ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
در سرم بود که هرگز ندهم دل به خیال
به سرت کز سر من آن همه پندار برفت
در این اندیشه بودم که هرگز به خیال دل نبازم و اسیر آن نگردم. به سرت سوگند میخورم که آن اندیشهها از سرم رفت و به خیال دل سپردم. [ خیال: وهم و گمان، تصویر معشوقه / به سرت: سوگند به سر تو ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
آخر این مور میان بسته افتان خیزان
چه خطا داشت که سرکوفته چون مار برفت
آخر این عاشق که مثل مور میان بسته و در راه طلب میکوشید، چرا باید مثل مار سرش به سنگ جفا کوفته شود؟ [ افتان و خیزان: افتادن و خاستن، رفتن کسی که توانایی راه رفتن ندارد، ولی تلاش میکند. / سر کوفته چو مار: مانند مار سرکوفته و نابود شده /کنایه: افتان و خیزان (آهسته و آرام) / تضاد: افتان، خیزان / تناسب: میان، سر ] - منبع: شرح غزلهای سعدی
به خرابات چه حاجت که یکی مست شود
که به دیدار تو عقل از سر هشیار برفت
برای اینکه کسی مست شود، نیازی به خرابات نیست، زیرا با دیدن تو عقل از سر هشیار میرود. [ خرابات (28/1) / تناسب: خرابات، مست / تضاد: مست، هشیار / کنایه: عقل از سر رفتن (هوش و حواس از دست دادن، مبهوت ماندن).] - منبع: شرح غزلهای سعدی
به نماز آمده محراب دو ابروی تو دید
دلش از دست ببردند و به زنار برفت
کسی که به نماز ایستاده بود، ابروان محرابگونهٔ تو را به یاد آورد و دل از کف داد، نماز فرو گذاشت و زنّار عشق بربست. / بهنمازآمده: کسی که به نماز ایستاده باشد / محراب: جایی در مسجد که امام در آنجا نماز میگزارد، قبله / زنّار: ۱۱۱/۹ /کنایه: دل از دست بردن (عاشق و شیفته شدن)، بهنمازایستاده (پارسا). - منبع: شرح غزلهای سعدی
پیش تو مردن از آن به که پس از من گویند
نه به صدق آمده بود این که به آزار برفت
برای من مردن در برابر تو بهتر از آن است که بعد از مرگم بگویند این که با اندکی رنجش معشوق را ترک گفت، در عشق صادق نبود. [صدق: راستی و درستی] - منبع: شرح غزلهای سعدی
تو نه مرد گل بستان امیدی سعدی
که به پهلو نتوانی به سر خار برفت
ای سعدی، تو که نمی توانی خار را تحمل کنی و با پَهلُوان بر آن بخوابی مردِ به دست آوردن گلی از گلزار امید او نیستی. - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی