برگردان به زبان ساده
وه که گر من بازبینم روی یار خویش را
تا قیامت شکر گویم کردگار خویش را
وه: صوت است، کلمهای است که برای تحسین و شگفتی به کار می رود. 12/3 / این بیت با کمی تغییر مانند بیت 3 غزل قبل است؛ و نیز مصراع اول این بیت عینا در غزل 59 بیت 8 آمده است. / معنی :چه نیکوست اگر بتوانم چهره زیبای یار خود را دوباره ببینم که در این صورت تا قیامت سپاسگزار خدای خویش خواهم بود. - منبع: شرح غزلهای سعدی
یارِ بارافتاده را در کاروان بگذاشتند
بیوفا یاران که بربستند بار خویش را
بارافتاده (صفت مرکب): آن که بارش از پشت حیوان بارکش سقوط کرده باشد. /بگذاشتند: باقی گذاشتند، رها کردند، ترک کردند / بار بربستند: سفر کردند (فرهنگنامه شعری) / جناس لا حق و خط: یار، بار / کنایه: بارافتاده (وا مانده از راه) / معنی: همسفران بیوفا، بار خود بر ستوران نهادند و یار بارافتادهٔ خویش را رها کردند و رفتند.
مردم بیگانه را خاطر نگه دارند خلق
دوستان ما بیازردند یار خویش را
خاطر: فکر و اندیشه، دل / ایهام تضاد: خویش، بیگانه / جناس تام: را (نشانه اضافه)، را (نشانه مفعول صریح) /جناس لاحق : ما، را /ایهام تناسب: بین خویش در معنی آشنا و دوست که در اینجا مراد نیست، با دوستان / کنایه :خاطر نگه داشتن (مواظب و مراعات کردن) / معنی :مردم عادی خاطر بیگانگان را نگه میدارند در حالی که دوستان ما خاطر یاران خود را آزردند. منبع: شرح غزلهای سعدی
همچنان امّید میدارم که بعد از داغ هجر
مرهمی بر دل نهد امّیدوارِ خویش را
هنوز امیدوارم که معشوق، پس از داغ هجران و دوری که بر دلم گذاشت، با آمدنِ خود مرهمی روی دل من بگذارد. [همچنان: حالا، هنوز / مرهم: دارویی که بر جراحت نهند. / امیدوار خویش: عاشق امیدوار خود / تشبیه هجر به داغ (اضافه تشبیهی) / جناس زاید: امید، امیدوار / تضاد: داغ، مرهم]
رای رای توست خواهی جنگ و خواهی آشتی
ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را
فرمان، فرمان توست؛ چه با ما جنگ کنی چه آشتی؛ ما روی اختیار خودمان خط کشیدیم و آن را کنار گذاشتیم. [رای :اندیشه، فکر، تدبیر، عقیده، قصد / اختیار :در لغت به معنی انتخاب و برگزیدن است، و در اصطلاح فلسفه و کلام، آزادی عمل انسان و توانایی اجرای اراده و خواست خود که در مقابل جبر است./ کنایه: قلم در سر کشیدن (رها کردن، محو و باطل ساختن ) /جناس زاید :رای، را.]
هر که را در خاک غربت پای در گل مانْد مانْد
گو دگر در خواب خوش بینی دیار خویش را
هرکس که گرفتار و دلسپرده خاک غربت گشت؛ به او بگویید که دیگر مگر در خواب، وطن خویش را ببیند. [کنایه: پای در گل ماندن (گرفتار و مقید گشتن، سر گشته و حیران ماندن). به خواب خویش دیدن (محال بودن) / جناس زاید: خوش، خویش / تضاد: غربت، دیار (دوری از وطن دیار ).]
عافیت خواهی نظر در منظر خوبان مکن
ور کنی بدرود کن خواب و قرار خویش را
اگر خواهان تندرستی و سلامت هستی در روی زیبارویان نگاه نکن و اگر این کار را کردی با خواب و آرامش و قرار خود خداحافظی کن. [عافیت: سلامت، نجات و رستگاری که نتیجه دوری از خلق و دنیای مادی است. / نظر: نگاه / منظر: نظرگاه، چهره و صورت / خوبان: جمع خوب، زیبا رویان / قرار: آرامش و آسودگی / بدرد آوردن: وداع گفتن، ترک کردن / جناس زاید: نظر، منظر / جناس اشتقاق: مکن، کنی، کن / کنایه: بدرود کردن، واگذاشتن چیزی و ندیدن دوباره آن.]
گبر و ترسا و مسلمان هر کسی در دین خویش
قبلهای دارند و ما زیبا نگار خویش را
زرتشتی و مسیحی و مسلمان، هر کدام در دین خویش برای خودشان قبلهای دارند و قبلهی ما معشوق زیبای ماست. { گبر: آتشپرست و زردشتی، در معنی مطلق کافر نیز به کار میرود. / ترسا: مسیحی و همچنین در معنی مطلق کافر و بتپرست به کار رفته است. (لغتنامه) / نگار: معشوق، یار زیباروی، از آن جهت که معشوق خود را آرایش میکند و زینت میدهد، به او نگار گفتهاند. / معنی: اهل مذاهب مختلف نظیر زرتشتی، مسیحی و مسلمان هر کدام بر اساس آیین خویش قبلهای دارند که به هنگام پرستش بدان روی میآورند، ما نیز در مذهب عشق نگار زیبای خود را قبله قرار داده و به او رو کردهایم. - منبع: شرح غزلهای سعدی }
خاک پایش خواستم شد بازگفتم زینهار
من بر آن دامن نمیخواهم غبار خویش را
میخواستم خاک پایش شوم اما با خود گفتم از این کار دوری کن، زیرا نمیخواستم که بر دامن او گرد و غباری از من بنشیند. [زینهار: شبه جمله است، زنهار، امان و پناه، البته (در این معنی تاکید را میرساند.) / کنایه: خاک پا شدن (کوچکی و فروتنی کردن). غبار بر دامن کسی نخواستن (اندوه و ملال برای کسی نخواستن) /جناس زاید: من، دامن / تناسب: خاک، غبار]
دوش حورازادهای دیدم که پنهان از رقیب
در میان یاوران میگفت یار خویش را
دیشب زیبارویی را که از شدت زیبایی انگار از شکم حوری بهشتی زاده شده بود دیدم که دور از چشم نگهبان و مراقبِ خود با دوست و یارِ خویش میگفت: «... [دوش: دیشب / حورا: مونث احور، جمعش حور است، زیبارویی که موی و چشم سیاه و سفیدی آن کاملا سفید باشد. /حورا زاده: زیبارویی که اصل و نسبش بهشتی باشد. /رقیب: 8/9 / جناس زاید: یار و یاور]
گر مراد خویش خواهی ترک وصل ما بگوی
ور مرا خواهی رها کن اختیار خویش را
…اگر در اندیشهٔ خواستههای خودت هستی خیال وصال مرا از سرت بیرون کن؛ و اگر مرا میخواهی اختیار و اراده و خواستههایت را رها کن.» / [جناس زاید: مرا و را، رها و را /جناس زاید و ناقص :مراد، مرا ]
درد دل پوشیده مانی تا جگر پرخون شود
بِه که با دشمن نمایی حال زار خویش را
اگر درد دل خود را پنهان نگه داری تا اندازهای که جگرت پر از خون شود، بهتر از این است که احوالات آشفتهٔ خود را به دشمن نشان بدهی.
گر هزارت غم بود با کس نگویی زینهار
ای برادر تا نبینی غمگسار خویش را
ای برادر! اگر غم بسیاری داری، هشیار باش که تا یار غمخوار خود را نبینی، آن غمها را با کسی نگویی. [زینهار: آگاه باش همین غزل بیت 9 / غمگسار: (صفت از غم+گسار / گاردن: نوشیدن، باده دادن، زدودن، برطرف شدن درد و مانند آن)، آنچه غم و اندوه را برطرف سازد. / کنایه: غمگسار (مونس و همدم، غمخوار و نیز محبوب).]
ای سهی سرو روان آخر نگاهی باز کن
تا به خدمت عرضه دارم افتقار خویش را
سهی: از مصدر سهستن و سیستن، دیدنی و منظرانی، هر چیزی که به سبب بلندی و راستی از دور بتوان دید. (از تقریرات کلاس درس استاد دکتر علی رواقی) / سهیسرو: تقدّم صفت بر موصوف «سرو سهی، و سرو درختی است همیشهسبز که قامت معشوق را بدان تشبیه میکنند و بر سه قسمت است: سرو آزاد که شاخههای آن راست رسته، سرو سهی که دو شاخهاش راست رسته و سرو ناز که شاخههایش متمایل است.» (گل و گیاه در ادبیات منظوم فارسی) / روان: رونده، و در اینجا رفتار با ناز و خرامیدن معشوق مراد است. / نگاهی باز کن: نگاهی (یای وحدت) باز (به) کن: یک نگاه بکن، یک نظر بیفکن. / خدمت: درگاه و پیشگاه، و تحفه و پیشکش / افتقار: نیاز و حاجت / کنایه :نگاهی باز کردن (توجه و نگاه مهرآمیز داشتن) / معنی: ای محبوب بلندقامت، آخر نگاهی به جانب ما بیفکن تا در ازای این لطف نیازمندی خود را به عنوان هدیهای تقدیمت نمایم؛ یعنی توجه کن تا نیازمندیم را عرضه دارم. - منبع : شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی
دوستان گویند سعدی دل چرا دادی به عشق
تا میان خلق کم کردی وقار خویش را
دوستان به من میگویند: «سعدی! چرا دل به عشق یار دادی و در میان مردم وقار و منزلتت را کم کردی؟»
ما صلاح خویشتن در بینوایی دیدهایم
هر کسی گو مصلحت بینند کار خویش را
هوش مصنوعی: ما بر این باوریم که در فقر و نیازمندی، خیر و صلاح خود را یافتهایم؛ اما هر کس دیگری ممکن است برای خود، مصلحتهای متفاوتی در نظر بگیرد.