برگردان به زبان ساده
دل نماندهست که گوی خم چوگان تو نیست
خصم را پای گریز از سر میدان تو نیست
گوی و چوگان: ۱ / ۱۷ / خصم: حریف و همنشین، در اینجا در معنی عاشق و دوستدار است. / کنایه: گوی خم چوگان کسی بودن (عاشق و گرفتار کسی بودن) / تناسب: گوی، خم، چوگان، میدان / ایهام تناسب: بین "سر" در معنی حقیقی که در اینجا مراد نیست، با "دل" / استعارهٔ مکنیّه (تشخیص): پای گریز / معنی: دلی که همانند گوی اسیر چوگان تو نگشته باشد وجود ندارد؛ حتّی دشمنانی که علاقهای به این اسارت ندارند، نمیتوانند از این میدان بگریزند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
تا سر زلف پریشان تو در جمع آمد
هیچ مجموع ندانم که پریشان تو نیست
جمع: محفل و مجلس / مجموع: آسودهخاطر / مجاز: سر زلف به علاقهٔ جزء و کل (خود زلف) / تضاد: جمع، پریشان / جناس اشتقاق: جمع، مجموع / معنی: از هنگامی که گیسوان پریشانت جمع شد، یا به محفل عشّاق راه یافت، هیچ انسان بسامان و آسودهخاطری را نمیشناسم که دچار نابسامانی و پریشانی خاطر نگشته باشد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
در تو حیرانم و اوصاف معانی که تو راست
و اندر آن کس که بصر دارد و حیران تو نیست
هوش مصنوعی: من در شگفتی تو هستم و از ویژگیهای معنایی که تو داری، اما کسی که بینا است و به راستی میبیند، در حیرت تو نیست.
آن چه عیبست که در صورت زیبای تو هست
وان چه سحرست که در غمزهٔ فتان تو نیست
سحر: جادو و افسون / غمزه: ناز و عشوه، اشاره به چشم و ابرو / فتّان: بسیار فتنهانگیز و آشوبگر، زیبا و دلفریب / تضاد: هست، نیست / آرایهٔ موازنه: بیشتر کلمات دو مصراع در تقابل با یکدیگر هموزناند. / معنی: در چهرهٔ زیبایت چه نقصی میتوان یافت؟ و کدام جادو در عالم وجود دارد که نتوان آن را در فتنهگری کرشمههایت یافت؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
آب حیوان نتوان گفت که در عالم هست
گر چنانست که در چاه زنخدان تو نیست
آب حیوان ۳ / ۵۳ / گر چنان است: قید مرکّب است، اگر چنان باشد، اگر آن طور باشد. / زنخدان: چانه / تناسب: آب، چاه / تشبیه: زنخدان به چاه، در ادب فارسی چانهٔ معشوقه به سبب فرورفتگی زیر آن به چاه مانند شده است. (اضافهٔ تشبیهی) / استعارهٔ مصرّحه: چاه (گودی چانه). / معنی: اگر آب حیات در چاه زنخدان تو یافت نشود، نمیتوان پذیرفت که در جهان آب حیاتی وجود داشته باشد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
از خدا آمدهای آیت رحمت بر خلق
وان کدام آیت لطفست که در شأن تو نیست
آیت رحمت: نشان لطف و مهر و بخشش و معجزه / شان: (شَأن) مقام و رتبه / آرایهٔ تکرار: آیت / ایهام تناسب: بین "شان" (شَأن) در معنای "شَأنِ نزول آیات قرآنی" که در اینجا مراد نیست، با "آیت" / ایهام: آیت رحمت ۱_ نشانهٔ رحمت ۲_ پیامبر اکرم (ص) به قرینهٔ از جانب خدا آمدن و "رحمة للعالمین" بودن ایشان. / معنی: تو از نشانههای رحمت خدا هستی و کدام نشانهٔ لطافتی وجود دارد که نتوان آن را متناسب با مقام تو دانست؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر تو را هست شکیب از من و امکان فراغ
به وصالت که مرا طاقت هجران تو نیست
شکیب: صبر و تحمل / به وصالت: سوگند به وصال تو / فراغ: فراغت و آسایش / تضاد: وصال و هجران، هست و نیست. / معنی: اگر تو بیمن میتوانی شکیبا و آسوده باشی، به وصالت سوگند یاد میکنم که من تاب دوری از تو را ندارم. - منبع: شرح غزلهای سعدی
تو کجا نالی از این خار که در پای منست
یا چه غم داری از این درد که بر جان تو نیست
خار در پای بودن (گرفتار و در رنج بودن) / جناس لاحق: خار، دار(ی) / جناس زاید: در، دار / استعارهٔ مصرّحه: خار (غم عشق) / معنی:تو کی میتوانی سوزشی را که خلیدن خار غم عشقت در پایم ایجاد کرده است، احساس نمایی و از آن بنالی؟ یا کی از درد جانکاهی که بر دل دارم، غمی به خود راه دهی؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
دردی از حسرت دیدار تو دارم که طبیب
عاجز آمد که مرا چاره درمان تو نیست
درد: ۸ / ۱۷ / تناسب: درد، طبیب، درمان / تضاد: درد، درمان / جناس زاید: دیدار، دار / معنی: حسرت دیدار تو، دردی به جانم انداخته که پزشک از درمان آن اظهار ناتوانی میکند و میگوید: درد تو علاجی ندارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
آخر ای کعبهٔ مقصود کجا افتادی؟
که خود از هیچ طرف حد بیابان تو نیست
حدّ: کران و انتها / کنایه: کعبهٔ مقصود (مکان و قبلهٔ مقصود و مراد، معشوق و محبوب) / تشبیه: مقصود به کعبه (اضافهٔ تشبیهی) / تناسب: کعبه، بیابان / معنی: ای کعبهٔ آمال، آخر در کجا واقع شدهای که از هیچ سوی نمیتوان حدّی برای کرانههایت تعیین کرد؟ به سخن دیگر، چرا رسیدن به تو تا این حدّ دشوار است؟ - منبع: شرح غزلهای سعدی
گر برانی چه کند بنده که فرمان نبرد
ور بخوانی عجب از غایت احسان تو نیست
فرمان بردن: اطاعت کردن / احسان: لطف و بخشش / جناس لاحق: ران، خوان / تناسب: بنده، فرمان، خواندن، احسان. / معنی: اگر بندهٔ خویش را برانی چگونه میتواند فرمان نبرد؟ و چنانچه او را به خود فرا خوانی تعجبی ندارد، زیرا احسان تو نهایتی ندارد. - منبع: شرح غزلهای سعدی
سعدی از بند تو هرگز به درآید؟ هیهات!
بلکه حیفست بر آنکس که به زندان تو نیست
بند: کمند و دام / هیهات: ۱۰ / ۱۷ / معنی: آیا سعدی آرزوی رهایی از بند عشق تو را دارد؟ دور باد! ولی دریغ است برای کسی که اسیر بند عشق تو نباشد! - منبع: شرح غزلهای سعدی / دکتر محمدرضا برزگر خالقی / دکتر تورج عقدایی