برگردان به زبان ساده
در اقصای عالم بگشتم بسی
به سر بردم ایام با هر کسی
هوش مصنوعی: من در گوشه و کنار جهان سفر کردم و روزگار را با هر فردی سپری کردم.
تمتع به هر گوشهای یافتم
ز هر خرمنی خوشهای یافتم
از هر گوشه و کنار دنیا چیزهای خوبی نصیبم شد و بهره بردم و از هر جمع و گروهی تجربهای به دست آوردم.
چو پاکان شیراز، خاکینهاد
ندیدم، که رحمت بر این خاک باد
هیچکس را مانند پاکدلان شیرازی، فروتن ندیدم که رحمت بر خاک این سرزمین سزاوار باشد.
تولای مردان این پاکبوم
برانگیختم خاطر از شام و روم
محبت و ارادت به مردان این سرزمین پاک (شیراز) خاطر من را از سرزمینهای شام و روم به سمت شیراز برانگیخت.
دریغ آمدم زآن همه بوستان
تهیدست رفتن سوی دوستان
حیفم آمد که از آن همه باغ و بوستان که تماشای آن در طی این سفر نصیبم شد دست خالی به دیار خود و نزد دوستان برگردم و تحفهای به ارمغان نبرم.
به دل گفتم از مصر قند آورند
برِ دوستان ارمغانی برند
در دل به خودم گفتم تا برای دوستان قند مصری برای سوغات ببرم. (قند مصر در آن زمان معروف بوده است)
مرا گر تهی بود از آن قند، دست
سخنهای شیرینتر از قند هست
حال که من قند مصری برای سوغات نیاوردم، اما میتوانم سخنانی شیرینتر از قند بگویم.
نه قندی که مردم به صورت خورند
که ارباب معنی به کاغذ برند
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که شیرینی و لذت زندگی تنها به چیزهای ظاهری و مادی محدود نیستند. آنچه که حقیقتاً ارزشمند است، مفاهیم عمیق و معانی واقعی هستند که در آثار و نوشتهها تجلی پیدا میکنند. در واقع، زیبایی و لذت در باطن و عمق وجود دارند، نه فقط در ظاهر.
چو این کاخ دولت بپرداختم
بر او دَه در از تربیت ساختم
وقتی که این کتاب را نوشتم، ده در را از تربیت و آموزش برای فصلهای آن در نظر گرفتم.
یکی باب عدل است و تدبیر و رای
نگهبانی خلق و ترس خدای
باب اول، باب عدل و تدبیر و اندیشه است که از آنها امنیت خلق و ترس از خدا حاصل میشود
دُوُمْ باب احسان نهادم اساس
که مُنعم کند فضل حق را سپاس
پایه باب دوم را بر احسان گذاشتم تا توانگران شکرگزار فضل و بخشش خدا باشند
سوم باب عشق است و مستی و شور
نه عشقی که بندند بر خود بزور
باب سوم،دربارهی عشق حقیقی به خدا و شوق و هیجان رسیدن به اوست، نه عشقی که انسانها به زور وادار به آن شوند.
چهارم تواضع، رضا پنجمین
ششم ذکر مرد قناعتگزین
چهارمین باب حکمت فروتنی است و پنجمین باب رضایت و باب ششم فردیست که همواره متذکر است و در زندگانی قناعت را ترجیح داده
به هفتم در، از عالم تربیت
به هشتم در، از شُکر بر عافیت
هوش مصنوعی: در مرحله هفتم، از دنیای تربیت و پرورش، و در مرحله هشتم، به خاطر سلامتی و نعمتهایی که داریم شکرگزاریم.
نهم بابِ توبه است و راهِ صواب
دهم در مناجات و ختم کتاب
باب نهم؛به توبه و درخواست بخشش اشاره شده است و باب دهم و فصل خاتمهی کتاب ؛ مناجات در درگاه پروردگار است.
به روز همایون و سال سعید
به تاریخ فرّخ میان دو عید
هوش مصنوعی: در روز خوشیمن و سالی نیکو، در زمان خوشی که میان دو عید قرار دارد.
ز ششصد فزون بود پنجاه و پنج
که پُر دُر شد این نامبردار گنج
سال ۶۵۵ ه.ق بود که بوستان که چون گنج است با واژههای همچون درّ کتابت شد.
بماندهست با دامنی گوهرم
هنوز از خجالت به زانو سرم
با دامنی پر از چنین گوهرهایی ( منظور کتاب بوستان است)باز هنوز خجالت زده دوستان هستم و از خجالت سرم بر روی زانو است. (سعدی جان چرا خجالت؟ با این بوستان که آوردی سرت بر آسمان است نه زانو)
که در بحرِ لؤلؤ صدف نیز هست
درختِ بلند است در باغ و پست
که در دریای پر از مروارید با ارزش، صدف بیارزش هم هست، همانطور که در باغ هم درخت بلند هست و هم درخت کوتاه ( پس ممکن است که در اشعار بوستان ، ابیات ضعیف هم وجود داشته باشد)
الا ای خردمند پاکیزهخوی
خردمند نشنیدهام عیبجوی
ای خردمندِ پاکیزه سرشت، من در دنیا، خردمندی را سراغ ندارم که بدنبال عیب دیگران میگشته است.
قبا گر حریر است و گر پرنیان
به ناچار حَشوَش بود در میان
لباس اگرچه با حریر و پرنیان گرانقیمت هم درست شده باشه باز هم نیاز به پارچههایی برای داخل آن است که آنها ارزانقیمت هستند.
تو گر پرنیانی نیابی، مجوش
کرم کار فرما و حشوش بپوش
با توجه به بیت قبل: اگر همه لباس را پرنیان نیافتی آزرده مشو و از روی گذشت و بخشندگی حشو آن، که همان پارچههای داخلی لباس است، را نادیده بگیر.
ننازم به سرمایهٔ فضلِ خویش
به دریوزه آوردهامْ دستْ پیش
من به دانش و فضیلت خود نمیبالم؛ زیرا در حال حاضر، به عنوان گدایی علم و داش و تجربیات بیشتر، دست نیاز به سمت دیگران دراز کردهام.
شنیدم که در روز امیّد و بیم
بَدان را به نیکان ببخشد کریم
شنیدم که در روز قیامت، افراد بدکار به دست فرد بخشنده و مهربان (خداوند بلند مرتبه) با وساطت نیکوکاران بخشیده میشوند.
تو نیز اَر بدی بینیم در سَخُن
به خلق جهانآفرین کار کن
تو هم اگر در سخنان و اشعار من ابیات ضعیف دیدی از اخلاق الهی پیروی کن (اشاره به حدیث «تخلقوا بأخلاق الله») و از آنها چشمپوشی کن.
چو بیتی پسند آیدت از هزار
به مردی، که دست از تَعنَّت بدار
اگر بیتی از هزار بیت پسندت شد، به مردانگیت قسم خط عیبجویی را کنار بگذار و به بزرگمنشی بپرداز و از ابیات ضعیفم چشم بپوشان.
همانا که در فارس انشای من
چو مشک است بیقیمت اندر خُتن
در حقیقت، نوشتههای من در فارس مانند مشک است که در خُتن بیاهمیت و بیارزش به نظر میرسد.( به خاطر وجود ادیبان و شاعران پرآوازه در پارس)
چو بانگ دهل هولم از دور بود
به غیبت درم عیبْ مستور بود
مثل صدای دهل که از دور خوش است تا زمانی که دور هستم عیبهایم پوشیده است اما اگر نزدیک بیایم عیبهایم آشکار میشود.
گل آورد سعدیْ سوی بوستان
به شوخی و فلفل به هندوستان
آوردن گل به بوستان از سوی سعدی کار بیهودهای بود مثل فلفل بردن به هندوستان.( در اینجا منظور جسارت سرودن اشعار بوستان در شهر شیراز با وجود آنهمه شاعر و ادیب نامدار میباشد)
چو خرما به شیرینی اندوده پوست
چو بازش کنی استخوانی در اوست
همان گونه که روی خرما با شیرینی پوشانده شده، اگر پوست شیرین آن را کنار بزنی، درونش هستهی خرما وجود دارد، درون ابیات کتاب هم در بین شیرینیهای موجود مطالب ناهمگون و ناهموار هم هست.