برگردان به زبان ساده
یکی بربطی در بغل داشت مست
به شب در سَرِ پارسایی شکست
نوازنده بربطی بود که در حال مستی بربط را بر سر آدم پارسایی کوبید و آنرا شکست.
چو روز آمد آن نیکمردِ سلیم
برِ سنگدل برد یک مشت سیم
روز بعد آن پارسای نیکمرد، مقداری پول برای آن آدم بیمروّت برد.
که دوشینه معذور بودی و مست
تو را و مرا بربط و سر شکست
که دیشب تو مست و معذور بودی که بربط خود و سر مرا شکستی.
مرا به شد آن زخم و برخاست بیم
تو را به نخواهد شد الّا به سیم
زخم من خوب شد و جای نگرانی نیست اما تو برای خرید بربط به پول نیاز داری.
از این دوستانِ خدا بر سرند
که از خلق بسیار بر سر خورند
از اینرو دوستان خدا، گرامی و عزیز هستند که بسیار از مردم جور میبینند.