برگردان به زبان ساده
شنیدم که در دشتِ صنعا جنید
سگی دید برکنده دندانِ صید
شنیدهام که در بیابان صنعا، جنید بغدادی (عارف بزرگ) سگی شکاری را دید که دندانهای صیدش فروریخته و از کار افتاده بود.
ز نیرویِ سر پنجهٔ شیرگیر
فرومانده عاجز چو روباهِ پیر
آن سگ از زور و چابکی پنجههای شیرگیرش افتاده بود و اکنون مانند روباهی پیر، ناتوان و درمانده شده بود.
پس از غُرم و آهو گرفتن به پی
لگد خوردی از گوسفندانِ حی
سگی که روزگاری در پیگرفتن بزهای کوهی (غُرم) و آهوان تیزپا نامدار بود، اکنون از گوسفندان قبیله (حی) لگد میخورد.
چو مسکین و بیطاقتش دید و ریش
بدو داد یک نیمه از زادِ خویش
وقتی جنید سگ را اینگونه درمانده، ناتوان و مجروح (ریش) یافت، نیمی از توشه و خوراک سفر خود را به او بخشید.
شنیدم که میگفت و خوش میگریست
که داند که بهتر ز ما هر دو کیست؟
شنیدم که جنید اشک میریخت و با حسرت میگفت: چه کسی از باطن امور باخبر است تا بداند در پیشگاه خدا کدامیک از ما دو تا برتر است؟
به ظاهر من امروز از این بهترم
دگر تا چه راند قضا بر سَرم
امروز به ظاهر حال و منزلت من از این حیوان بهتر است، اما نمیدانم قضا و قدر الهی تا پایان عمر چه سرنوشتی برای من رقم خواهد زد.
گرم پایِ ایمان نلغزد ز جای
به سر بر نهم تاجِ عفوِ خدای
اگر تا پایان کار پای ایمانم در دینداری نلغزد و عاقبتبهخیر شوم، به لطف و بخشش الهی به رستگاری و عزت ابدی میرسم؛
وگر کسوتِ معرفت در برم
نماند، به بسیار از این کمترم
اما اگر جامهٔ معرفت و ایمان از تنم درآید و بیعاقبت شوم، جایگاه من بسیار پستتر از این سگ خواهد بود؛
که سگ با همه زشتنامی چو مُرد
مر او را به دوزخ نخواهند بُرد
چرا که سگ با تمام پستی و بدنامی ظاهریاش، پس از مرگ بازخواستی ندارد و او را به دوزخ نمیبرند (چون بار تکلیف و مسئولیتی بر دوش او نبوده است).
ره این است سعدی که مردانِ راه
به عزّت نکردند در خود نگاه
ای سعدی، راه و رسم حقیقت همین است؛ سالکان و مردان واقعی راه خدا هیچگاه به خود با غرور و خودبزرگبینی ننگریستند.
از آن بر ملائک شرف داشتند
که خود را به از سگ نپنداشتند
آنان بدان سبب بر فرشتگان برتری و فضیلت یافتند که از نهایت فروتنی و شکستهنفسی، خود را حتی از سگی ناتوان هم برتر نمیدانستند.