غزل شمارهٔ ۳
رضیالدین آرتیمانی
»
غزلیات
»
غزل شمارهٔ ۳
آنچنان داده عشق جوش مرا
که ز سر رفته عقل و هوش مرا
عقل کلی شده فراموشم
بسکه مالیده عشق گوش مرا
نه چنانم ز مستی دوشین
که کشیدن توان به دوش مرا
در خروشم ز شور چون دریا
نتوان ساختن خموش مرا
عاقبت میپرستی تو رضی
می فروشد به می فروش مرا
غزل شمارهٔ ۲: شوری نهچنان گرفت ما را
غزل شمارهٔ ۴: نقابی بر افکن ز پی امتحان را
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
ویکیدرج
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
آنچنان داده عشق جوش مرا
که ز سر رفته عقل و هوش مرا
هوش مصنوعی: عشق به قدری در وجودم جوش و خروش ایجاد کرده که عقل و درک من را کاملاً تحت تأثیر قرار داده و از من گرفته است.
عقل کلی شده فراموشم
بسکه مالیده عشق گوش مرا
هوش مصنوعی: عقل جمعی به قدری در عشق غوطه ور شده که دیگر صدای من را نمیشنود.
نه چنانم ز مستی دوشین
که کشیدن توان به دوش مرا
هوش مصنوعی: من به اندازهای مست نیستم که بتوانم بار سنگینی را بر دوش خود بگذارم.
در خروشم ز شور چون دریا
نتوان ساختن خموش مرا
هوش مصنوعی: من در حالتی از هیجان و شوریدگی هستم که مانند دریا به هم ریختهام و نمیتوانم سکوت کنم.
عاقبت میپرستی تو رضی
می فروشد به می فروش مرا
هوش مصنوعی: در نهایت، تو که مشغول پرستش و احترام به دیگران هستی، به دنبال راضی کردن کسانی هستی که در کار شراب فروشی هستند و من را فراموش کردهای.