برگردان به زبان ساده
به حسرت ای پری می دانی از کویت چسان رفتم
چسان آدم ز جنت رفته بیرون آنچنان رفتم
هوش مصنوعی: ای پری زیبا، میدانی که از کوی تو چگونه جدا شدم و چگونه مثل آدم که از بهشت بیرون رانده شد، از آنجا خارج شدم؟
به کویت آمدم با جان شاد و خاطر خرم
وز آنجا با دل خونین و چشم خونفشان رفتم
هوش مصنوعی: به خاطر شادی و خوشحالی به تو آمدم، اما از آنجا با دلی پر از ناراحتی و چشمی پر از اشک و غم بازگشتم.
نرفتم گر به من نامهربان بودی ولی چون تو
به من نامهربان، با غیر بودی مهربان رفتم
هوش مصنوعی: من به خاطر بیمحبتیات به تو نیامدم، اما وقتی دیدم که با دیگران مهربان هستی، تصمیم به رفتن گرفتم.
ز تیغ کینه و از خنجر بیداد تو هر گه
به سویت آمدم دلخسته و آزرده جان رفتم
هوش مصنوعی: من به خاطر کینه و ظلم تو هر بار که به سمت تو آمدم، با دل شکسته و جان آزرده برگشتم.
نداری ز آمد و رفتم خبر کز بیم خوی تو
به کویت آمدم پنهان و از کویت نهان رفتم
هوش مصنوعی: من از آمدن و رفتن خودت خبر نداری، اما به خاطر ترس از خودت به خانهات آمدم به صورت مخفی و از آنجا هم به طریقی پنهانی خارج شدم.
نمی یابد کسی جایی نشان از من ز گمنامی
که بی نام آمدم اینجا وزینجا بی نشان رفتم
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند نشانهای از من پیدا کند، زیرا من به طور ناشناس و بدون نام به اینجا آمدم و از اینجا هم بدون هیچ نشانی رفتم.
گلی چون روی و سروی چون قدت بینم مگر عمری
به طرف گلستان گشتم بگشت بوستان رفتم
هوش مصنوعی: چهره زیبای تو مانند گل است و قامت بلند تو مانند سرو. آیا ممکن است سالها به دنبال گلستان گشتم تا بتوانم بوستان را ببینم؟
ننالم از گرفتاری من آن مرغ گرفتارم
که خود بهر گرفتاری به دام از آشیان رفتم
هوش مصنوعی: من مانند پرندهای در دام افتادهام که به خاطر مشکلات خودم از آشیانم دور شدم و به دام رفتم.
جوان گشتم ز می پیرانه سر جائی نمی دانم
به از بتخانه کانجا آمدم پیر و جوان رفتم
هوش مصنوعی: در جوانی به دنیای پرشور و نشاط مشروبات روحی روی آوردم و آنقدر در این مسیر پیش رفتم که دیگر نمیدانم کجا هستم. از بتخانهای به دنیای جدیدی قدم گذاشتم و در این مسیر هم پیران و هم جوانان را دیدهام.
نمی رفتم ز طعن دشمنان زان کو رفیق اما
ز کوی او اگر رفتم ز پند دوستان رفتم
هوش مصنوعی: من به خاطر طعنههای دشمنان نمیخواستم بروم، اما اگر از راه او دور شدم، به دلیل نصیحت دوستانم بود.