برگردان به زبان ساده
بوده است ترا داغ نگاری نه و هرگز
دل برده ز تو لاله عذاری نه و هرگز
هوش مصنوعی: تو همیشه نشان سوختگی در دل داشتهای و هیچ وقت نه از تو لالهای زیبا به وجود آمده و نه قلبی از تو ربوده شده است.
تا زلف تو شد دام به دام تو فتاده
لاغرتر از این صید شکاری نه و هرگز
هوش مصنوعی: زلفهای تو همچون دامهایی شده که مرا به دام انداختهاند. من اکنون لاغرتر از این صید شکار نیستم و هرگز نخواهم بود.
با آنکه به راهش سر من خاک شد آن شوخ
هرگز به سرم کرد گذاری نه و هرگز
هوش مصنوعی: با وجود اینکه به خاطر او سرم در خاک و ذلت افتاد، آن بازیگر هرگز به من توجهی نکرد و هیچگاه نگذشت.
هر کس نگرد کوی تو و روی تو آن را
آید بنظر باغ و بهاری نه و هرگز
هوش مصنوعی: هر کسی که در جستوجوی تو باشد و به چهرهات نگاه کند، برای او همواره مانند باغی پر از گل و بهاری همیشه سبز به نظر میآید و هرگز از زیباییاش خسته نمیشود.
غیر از سگ کوی و سر کوی تو به عالم
بوده است مرا یار و دیاری نه و هرگز
هوش مصنوعی: جز وفاداری و عشق به تو، کسی و جایی در این دنیا نداشتم و هیچگاه هم نخواهم داشت.
زین طایفه خانه برانداز نشسته است
در خانه ی زین چون تو سواری نه و هرگز
هوش مصنوعی: در اینجا به فردی اشاره شده که به خاطر ویژگیها و رفتارهای خود، باعث نگرانی و ناراحتی دیگران شده است. گوینده به نوعی از ابهت و قدرت این شخص یاد میکند، اما در عین حال بیان میکند که او هیچ وقت به وظایف و مسئولیتهای خود عمل نکرده و نمیتواند بر زندگی دیگران تأثیر مثبت بگذارد. این بیت به نوعی انتقاد از افرادی است که بدون توانایی یا صلاحیت لازم در جایگاههای مهم قرار میگیرند و به نتایج منفی منجر میشوند.
در کارگه دهر رفیق ار کسی آموخت
جز کار غم عشق تو کاری نه و هرگز
هوش مصنوعی: در دنیای زندگی اگر کسی چیزی یاد بگیرد، غیر از غم عشق تو چیزی نمیآموزد و این موضوع هرگز تغییر نخواهد کرد.