برگردان به زبان ساده
تا کی خبر ز روز سفر می دهی مرا
از روز مرگ من چه خبر می دهی مرا
هوش مصنوعی: تا کی از روز سفر و جدایی حرف میزنی؟ از روز مرگ و پایان عمر من چه میگویی؟
این حرف تلخ زان لب شیرین چه می زنی
زهر از چه در میان شکر می دهی مرا
هوش مصنوعی: چرا از زبانی که شیرینی دارد، سخن تلخی میگویی؟ چرا زهر را در کنار شکر به من میدهی؟
در بزم وصل قصه ی هجران چه می کنی
خون جگر ز ساغر زر می دهی مرا
هوش مصنوعی: در میهمانی عشق، با یاد جدایی چه کار میکنی؟ وقتی غصههای دل را به من میزنی و از جام طلایی به من مینوشانی؟
طعم هلاک می دهد این زهر غم که تو
جامی نخورده جام دگر می دهی مرا
هوش مصنوعی: غمی که در من وجود دارد، به شدت دردناک و ویرانکننده است، و تو با وجود اینکه هنوز از آن چیزی نچشیدهای، پیوسته به من چیزهای دیگری میدهی که فقط به عمق عذاب من افزوده میشود.
تو سرو سرکشی و من آن ساده باغبان
کاندیشه می کنم که ثمر می دهی مرا
هوش مصنوعی: تو همچون سروی آزاد و سرکش هستی، و من مثل باغبان سادهای هستم که در فکر و اندیشه خود به تو میپردازم و میدانم که تو نتایج خوبی برای من به ارمغان میآوری.
مگذار پا ز شهر برون ای پسر که سر
مجنون صفت به کوه و کمر می دهی مرا
هوش مصنوعی: پسر، اجازه نده که از شهر خارج شوی، زیرا تو با کارهایت مرا به حالتی شبیه مجنون میکشی و به کوه و دشت میفرستی.
گر مژده ی نرفتن او می دهی به من
بر خیل غم رفیق ظفر می دهی مرا
هوش مصنوعی: اگر به من خبر از نرفتن او میدهی، در واقع بار غم و اندوه را از دوش من برمیداری و به من امید و پیروزی میبخشی.