برگردان به زبان ساده
شاه من با خیل خوبان چون ز راهی بگذرد
راست پنداری که شاهی با سپاهی بگذرد
هوش مصنوعی: وقتی که شاه من به همراه جمعی از زیباییها از جایی عبور میکند، گویی که یک پادشاه با سپاهی بزرگ در حال عبور است.
چون ز پیشم بگذرد سوزد ز سر تا پا مرا
همچو آن برقی که از پیش گیاهی بگذرد
هوش مصنوعی: زمانی که او از کنارم میگذرد، به شدت میسوزم و تمام وجودم را در بر میگیرد، همانطور که برقی از کنار گیاهی عبور کند و آن را بسوزاند.
چون نباشد عمر من کوته که از هجران به من
بی تو هر شب سالی و هر روز ماهی بگذرد
هوش مصنوعی: زمانی که عمر من محدود است، هر شب که بدون تو سپری میشود، برای من به اندازه یک سال و هر روز به اندازه یک ماه طولانیتر میشود.
آنکه بی یادش دمی نگذشت بر من کاشکی
یاد من بر خاطر او گاهگاهی بگذرد
هوش مصنوعی: کسی که هر لحظهاش به یاد من سپری شد، آرزو دارم که گاهی هم یاد من به یاد او بیفتد.
گرچه کار چشم شوخش بی گنه عاشق کشی است
چشم دارم کز گناه بی گناهی بگذرد
هوش مصنوعی: هرچند که چشم تو بیدلیل باعث آسیب به عاشقان میشود، اما من امیدوارم که چشمت از گناه بیگناهی بگذرد.
ما گدایان از کجا و بزم تو، بس جای ما
بر سر راهی کز آنجا چون تو شاهی بگذرد
هوش مصنوعی: ما به عنوان گدایان، در کجا میتوانیم به مجالس تو دسترسی پیدا کنیم؟ ما تنها در مکانهای از راهها هستیم که تو به عنوان یک پادشاه از آنجا عبور میکنی.
آنکه سوزد جان خلق از آتش خویش رفیق
آه اگر ناگاه سویش برق آهی بگذرد
هوش مصنوعی: کسی که آتش وجودش جان مردم را میسوزاند، آه، اگر به ناگاه نوری از او عبور کند.