برگردان به زبان ساده
نوبهارست و چمن خرم و گلزار اینجاست
اِرَمِ دیده و آرام دلِ زار اینجاست
هوش مصنوعی: بهار فرا رسیده و طبیعت در حال شکوفایی است، باغ و چمن سرسبز و گلهای زیبا در اینجا حضور دارند. دل شاد و چشم سرشار از زیبایی در این مکان آرامش یافته است.
بر سر خار چمن روی بمالیم چو گل
گر بدانیم که باز آن گل بیخار اینجاست
هوش مصنوعی: اگر بدانیم که گل بدون خار در این مکان وجود دارد، با شادمانی و با احتیاط بر روی خاری که در چمن است، خواهیم رفت.
تن از آنجا نشکیبد، دلم اینجا چون نیست
دلم آنجا ننشیند، که مرا یار اینجاست
هوش مصنوعی: بدن من از این مکان رهایی نمییابد، زیرا دل من آنجا نیست. دل من نمیتواند در آنجا قرار گیرد، چرا که یار من همینجا است.
عجب ار تا به ابد روی رهایی بیند
این دل خسته که محبوس و گرفتار اینجاست
هوش مصنوعی: عجب است اگر این دل خسته که در اینجا گرفتار و محبوس است، تا ابد روی آزادی را ببیند.
شکرم زان لب و سیب از رخ و نار از سینه
نفرستاد، چو دانست که: بیمار اینجاست
هوش مصنوعی: به خاطر لبهای زیبا و چهره دلانگیزت که دل را میرباید، نمیخواهم میوههایی مثل سیب و نار را به تو تقدیم کنم؛ چرا که میدانم دلباختهای در اینجا وجود دارد.
اگرم نیز بگوید که: دل خویش ببر
روی آوردن او نیست، که دلدار اینجاست
هوش مصنوعی: اگر او هم بگوید که دلش را ببرد، ولی من به سوی او نخواهم آمد، زیرا که محبوب من همین جاست.
روی آن نیست که: این جا بنشیند بیکار
دل آشفتهٔ ما را، که سر و کار اینجاست
هوش مصنوعی: چنین نیست که اینجا کسی بیهدف نشسته باشد؛ دل پریشان ما برای کاری اینجا آمده است.
از وجود من اگر اندک و بسیاری ماند
اندک اینست که میبینی و بسیار اینجاست
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که آنچه از من باقی مانده است، اگرچه ممکن است کم باشد، اما نکته اینجاست که آنچه مشاهده میکنی تنها بخش کوچکی است و چیزهای زیادی در درون وجود دارد که دیده نمیشود.
بر من این جا تو اگر عرضه کنی هشت بهشت
ندهم دل به بهشت تو، که دیدار اینجاست
هوش مصنوعی: اگر تو اینجا محبت و نزدیکی خود را به من نشان دهی، هرگز نمیتوانم برای بهشت تو دلی بزنم، چرا که دیدار تو همینجا و در این لحظه است و برای من ارزش بیشتری دارد.
می به دست من سرگشته اگر خواهی داد
هم ازین میکده درخواه، که دستار اینجاست
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که مرا با بادهای در دست ببینی، همین جا در این میکده بیا و تا وقتی که دستار بر سر دارم، آمادهام.
هر چه در جملهٔ خوبان طلبیدی از حسن
به رخ دوست نظر کن، که به یک بار اینجاست
هوش مصنوعی: هر چیزی که در زیباییها و خوبیها جستجو کردی، به چهرهی دوست نگاه کن؛ زیرا که تمام آن زیباییها در یک لحظه در او حضور دارند.
پیش شکّر دهنش بار شکر نگشایند
چو ببینند که: آن قند به خروار اینجاست
هوش مصنوعی: وقتی شیرینی لبهای او را مشاهده میکنند، هیچکس نمیتواند شکری که در دهان دارد را باز کند، چون میفهمند که این خوشمزگی به اندازه زیادی در اینجا وجود دارد.
بجز او کس نشناسم که بجوید دل ما
بفرست، اوحدی، آن دل که خریدار اینجاست
هوش مصنوعی: غیر از او کسی را نمیشناسم که بخواهد دل ما را جستجو کند. اوحدی، آن دل، که اینجا کسی هست که خواهان آن باشد.