برگردان به زبان ساده
ماهی، که لبش بجای جانست
گر ناز کند،به جای آن است
هوش مصنوعی: ماهی که لبش به جای جانش اهمیت دارد، اگر ناز کند، به جای آن اهمیت بیشتری دارد.
از چشم دلم نمیشود دور
هر چند ز چشم سرنهانست
هوش مصنوعی: هیچگاه نمیتوانم از یاد او بروم، هرچند که از دیدگانم دور است و نادیدهام.
گر در طلبت هزار باشند
غیرت نبرم، که بینشانست
هوش مصنوعی: اگر برای به دست آوردن تو هزاران نفر تلاش کنند، من احساس غیرت نمیکنم، زیرا تو بینشان هستی.
آن کو به یقین نبیند او را
چون نیک نگه کند گمانست
هوش مصنوعی: اگر کسی به صداقت شخصی یقین نداشته باشد، اما با دقت به او نگاه کند و رفتار او را زیر نظر بگیرد، ممکن است در دلش به او شک کند.
ای دیده من اول زمانت
دریاب، که آخر زمانست
هوش مصنوعی: ای چشمان من، در ابتدای زمان خود را بشناس و درک کن که اکنون به انتهای زمان رسیدهایم.
بر یاد تو جامه پاره کردم
باز آی، که خرقه در میانست
هوش مصنوعی: در یاد تو لباس خود را پاره کردهام، اکنون برگرد که در میان این پارهجامه، یاد تو نهفته است.
تخمی که تو کاشتی نمو داد
عهدی که گذاشتی همانست
هوش مصنوعی: تخمیتی که تو کاشتی، حالا رشد کرده است و آن پیمانی که بستهای، هنوز پابرجاست.
این تن، که بر تو مرده، دل شد
و آن دل، که غم تو خورد، جانست
هوش مصنوعی: این بدن که به خاطر تو از کار افتاده است، حالا تبدیل به دل شده و آن دلی که به خاطر غم تو میسوزد، در واقع زندگی است.
نتوان ز تو روی در کشیدن
بارت بکشیم، تا توانست
هوش مصنوعی: ما نمیتوانیم از تو روی بگردانیم و از تو دور شویم، تا جایی که بتوانیم.
چشم سر ما غلط نبیند
کش سرمه ز خاک اصفهانست
هوش مصنوعی: چشم ما نمیتواند ببیند که خطای دید دارد، چرا که رنگ سرمهای که از خاک اصفهان به دست آمده، بسیار زیبا و خاص است.
سرنامهٔ عشق خود ز ما پرس
کین عشق نه کار دیگرانست
هوش مصنوعی: از ما دربارهٔ مقدمهٔ عشق بپرس، زیرا این عشق کاری نیست که دیگران انجام دهند.
زود از در گوش باز گردد
هر قصه، که بر سر زبانست
هوش مصنوعی: به زودی هر داستانی که بر سر زبانهاست، از دل و گوش بازگشت خواهد کرد.
آنرا که خطیب سود خواند
در مذهب اوحدی زیانست
هوش مصنوعی: اگر کسی را که به عنوان سخنران یا خطیب معرفی میشود، در دین اوحدی مورد تحسین قرار دهیم، در واقع به اوزیان و خسارتی گرفتار میشویم.