برگردان به زبان ساده
روزگار از رخ تو شمعی ساخت
آتشی در نهاد ما انداخت
هوش مصنوعی: روزگار با نور صورت تو شمعی ایجاد کرد و آتش سوزانی در دل ما روشن کرد.
ما طلبگار عافیت بودیم
در کمین بود عشق، بیرون تاخت
هوش مصنوعی: ما به دنبال آسایش و راحتی بودیم، اما عشق ناگهان به ما حملهور شد.
سوختم در فراق و نیست کسی
که مرا چارهای تواند ساخت
هوش مصنوعی: در دوری محبوب سوختم و هیچکس نیست که بتواند به من کمک کند یا مشکل مرا حل کند.
مگر او رحمتی کند، ورنه
هر کرا او بزد، کسی ننواخت
هوش مصنوعی: اگر او رحمت کند، وگرنه هر کسی که مورد غضب او قرار گیرد، کسی به او توجهی نمیکند.
عاشقانش چرا کشند به دوش؟
سر، که در پای دوست باید باخت
هوش مصنوعی: عاشقان چرا خود را در سختی و مشکلات قرار میدهند؟ چرا که باید در عشق و محبت به دوست، هر چیزی را فدای او کنند.
اوحدی آن چنان درو پیوست
که نخواهد به خویشتن پرداخت
هوش مصنوعی: اوحدی به قدری به اوج و کمال نزدیک شده که دیگر نمیتواند به خود و نیازهایش فکر کند.
سخن او نمیتوان گفتن
دم نزد هر که این سخن بشناخت
هوش مصنوعی: کسی که سخن او را درک کرده باشد، نمیتواند به راحتی آن را بیان کند و نباید با هر کسی صحبت کند.