برگردان به زبان ساده
گر دستها چو زلف در آرم به گردنش
کس را بدین قدر نتوان کرد سرزنش
هوش مصنوعی: اگر دستانم را مانند زلف او به دور گردنش بپیچم، هیچکس نمیتواند به این میزان مرا سرزنش کند.
دیگر بر آتش غم او گرم شد دلم
آن کو خبر ندارد ازین غم خنک تنش!
هوش مصنوعی: دل من به خاطر غم او داغی پیدا کرده است و این در حالی است که آن شخص از این غم من بیخبر و در آرامش به سر میبرد.
دستم نمیرسد که: کنم دستبوس او
ای باد صبحدم، برسان خدمت منش
هوش مصنوعی: نمیتوانم به او نزدیک شوم و دستش را ببوسم. ای باد صبحگاهی، پیام مرا به او برسان.
آن کو دلیل گشت دلم را به عشق او
خون من شکستهٔ بیدل به گردنش
هوش مصنوعی: کسی که باعث شده دل من به عشق او پر از درد و شکسته شود، هم اکنون دور از من است و من بابت این احساساتم رنج میبرم.
گر خون دیدها به گریبان رسد مرا
آن نیستم که دست بدارم ز دامنش
هوش مصنوعی: اگر اشکهایم به گریبانم برسد، من از دامن او دست نخواهم کشید.
دانم که باد را بر او خود گذار نیست
ترسم که: آفتاب ببیند ز روزنش
هوش مصنوعی: میدانم که باد نمیتواند بر او تأثیر بگذارد، اما نگرانم که آفتاب از روزنهاش او را ببیند.
گر جز به دوست باز کند دیده اوحدی
چون دیدهای باز بدوزم به سوزنش
هوش مصنوعی: اگر چشم اوحدی جز به دوست باز شود، من هم چشمانم را به سوزن دوزی میزنم.