برگردان به زبان ساده
دیده گر لایق آن نیست که منزل کنمش
چارهای نیست به جز جای که در دل کنمش
هوش مصنوعی: اگر چشم ننگرند به زیبایی، چارهای نیست جز آن که این عشق را در دل حفظ کنم و به آنجا پناه ببرم.
ساربانا، شتر دوست کدامست؟ بدار
تا زمین بوس رخ و سجدهٔ محمل کنمش
هوش مصنوعی: ای ساربان، شتر دوست من کجاست؟ بایست تا زمین را بوسه زنم و به بار او سجده کنم.
آفتاب ار چه به رخسار جهانگیری کرد
نتوانم که بدان چهره مقابل کنمش
هوش مصنوعی: اگرچه خورشید بر چهره پادشاهی میتابد، اما من نمیتوانم به آن چهره پاسخ دهم یا با آن مقابله کنم.
میزنم بر سر خود دست به خون آلوده
چون مدد نیست که در گردن قاتل کنمش
هوش مصنوعی: من به سر خود میزنم و دستم به خون آلوده است، زیرا کمکی نیست که بتوانم چه کسی را که مرا کشته، مجازات کنم.
دلبرا، مهر تو چون در دل من مهر گرفت
چون توانم که بر اندازم و باطل کنمش؟
هوش مصنوعی: ای محبوب، از زمانی که مهر و محبت تو در دل من نشسته است، چگونه میتوانم آن را از بین ببرم یا فراموش کنم؟
مشکلاتی که ز زلف تو مرا پیش آمد
تو مپندار که تا حل نکنی حل کنمش
هوش مصنوعی: مشکلاتی که از موهای تو برای من پیش آمده را نپندار که تا زمانی که خودت آنها را حل نکنی، من هم نمیتوانم آنها را حل کنم.
دست خود میگزم از حیف و ببوسم بسیار
گر شبی در بر و دوش تو حمایل کنمش
هوش مصنوعی: اگر شب از شدت غم، بخواهم دست خود را گاز بزنم و آنقدر بوسهاش بزنم که دلم بخواهد در آغوش تو قرار بگیرد.
دل، که دیوانهٔ زنجیر سر زلف تو شد
ای پریچهره، نگویی: به چه عاقل کنمش؟
هوش مصنوعی: دل من، که به خاطر زیبایی موهای تو در چنگالی از عشق گرفتار شده، ای زیبای پرچهره، نگو که چگونه میتوانم آن را عاقل و رها کنم؟
اوحدی گر ز تو رنجی بکشد باکی نیست
تا ریاضت نکشد چون به تو واصل کنمش؟
هوش مصنوعی: اگر اوحدی به خاطر تو زحمت بکشد، نگران نباش، چون نمیتواند به حقیقتی دست یابد مگر اینکه به تو وصل شود.