برگردان به زبان ساده
چنین که بسته شدم باز من به زلف چو بندش
خلاص من متصور کجا شود ز کمندش؟
هوش مصنوعی: من اسیر زلف او شدم و تصور میکنم که اگر چنین باشد، چگونه ممکن است از چنگال او نجات پیدا کنم؟
به رنگ چهرهٔ او گر نگه کند گل سوری
ز شرم سرخ برآید، ز خوی گلاب برندش
هوش مصنوعی: اگر او به رنگ صورتش نگاه کند، گل سرخ از شرم سرخ میشود و از خوی گلاب بویی میگیرد.
چه آب در دهن آید نبات را ز لب او؟
اگر به کام رسد ذوق آن لبان چو قندش
هوش مصنوعی: آیا میتوان گفت که نبات چقدر شیرینی از لب او به دست میآورد؟ اگر آن لبان مانند قند به کام برسند، چه جای خوشحالی خواهد بود.
ز بهر چشم بدانش به نیک خواه بگویم
که بامداد بخوری کن ز عود و سپندش
هوش مصنوعی: به خاطر چشم آن دوست، به خوبی میگویم که در صبح زود از بخور و عود استفاده کن.
ستمگرا، دل هر کس که مبتلای تو گردد
به عقل باز نیارد دگر نصیحت و پندش
هوش مصنوعی: ظالمی که دل هر فردی را به عشق خود گرفتار میکند، دیگر نمیتواند به نصیحت یا پند کسی توجه داشته باشد.
فکندهام دل خود را چو خاک بر سر راهت
که بگذری و مشرف کنی به نعل سمندش
هوش مصنوعی: دل خود را مانند خاکی بر سر راهت گذاشتهام تا وقتی که از کنار آن بگذری، به آن توجه کنی و بر آن نظر افکنید.
ز دور مینگر، ای اوحدی، که دیرتر افتد
به دست کوته ماه میوهٔ درخت بلندش
هوش مصنوعی: به دوردستها نگاه کن، ای اوحدی، زیرا میوه درختانی که قد بلندتری دارند، دیرتر به دست میرسد.