برگردان به زبان ساده
ای صبا، از من آشفته فلان را میپرس
مینشان جان و دل و آن دل و جان را میپرس
هوش مصنوعی: ای نسیم، از من بپرس دربارهٔ فلان شخص که آشفتهام. او را به حالت آرامی نشان بده و حال دل و جان خودش را برایم بگویید.
در جهان هم نفسی جز تو ندارد جانم
هر نفس میرو و آن جان جهان را میپرس
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچکس به اندازه تو برای من مهم نیست. هر بار که نفس میکشم، فقط به یاد تو هستم و از تو سؤال میکنم که جان واقعی جهان چیست.
زلف او را ز رخ او به کناری میکش
غافلش میکن و آن چشم و دهان را میپرس
هوش مصنوعی: زلف او را از رویش کنار بزن و او را غافل کن، و سپس آن چشمها و لبهایش را بپرس.
در چمن میشو و بر یاد گلش می مینوش
وز چمن میرو و آن سرو روان را میپرس
هوش مصنوعی: در چمن بگرد و به یاد گل معشوقهات شرابی بنوش و از چمن بیرون برو و درباره آن سرو زیبا بپرس.
گرچه او را سر مویی خبر از حالم نیست
هردم آن بیخبر موی میان را میپرس
هوش مصنوعی: با وجود اینکه او از حال من هیچ درک و خبری ندارد، هر بار او از آن موی مجعد و بیخبر، احوالم را جویا میشود.
گرچه من پیر شدم در هوس دیدن او
تو گذر میکن و آن بخت جوان را میپرس
هوش مصنوعی: با اینکه من در آرزوی دیدن او پیر شدم، تو فقط عبور کن و از بخت جوان او بپرس.
اوحدی عاشق آن عارض و زلفست، تو نیز
از سر لطف همین را و همان را میپرس
هوش مصنوعی: اوحدی به زیبایی چهره و موهای معشوقش دل باخته است و از تو میخواهد که از روی محبت، همواره به همین موضوع بپردازی و دربارهاش صحبت کنی.