برگردان به زبان ساده
ای صبا، یار مرا از من بییار بپرس
زارم، او را ز من شیفتهٔ زار بپرس
هوش مصنوعی: ای نسیم، از یارم بپرس که حال من بییار چطور است. من در عشق او دلتنگ و ناراحتم، تو از او بپرس که چقدر به من وابسته است.
پرسش دل چو به زلفش برسانی، پس از آن
پیش آن نرگس جادو رو و بیمار بپرس
هوش مصنوعی: اگر دل خود را به زلف یار برسانی و از او حالی بپرسی، بعد از آن میتوانی به سراغ نرگس جادو بروی و حال بیمار را بپرسی.
چشم او را نبود با تو سر گفت و شنید
حال او یکسر از آن لعل گهر بار بپرس
هوش مصنوعی: چشم او هرگز نمیتواند با تو صحبت کند و حال او را بشنود، اما میتوانی تمامی احوال او را از آن لعل گرانبها بپرسی.
چون بدان قامت نازک رسی آهسته ز دور
خدمتی کن، سخن وصل به هنجار بپرس
هوش مصنوعی: وقتی به آن قامت نازک نزدیک میشوی، آرام و بیصدا جلو برو و از او بپرس که آیا میتوانی دربارهی وصال و ارتباط قریب به او سخن بگویی.
در میان سخن ار حال دل من پرسد
عرضه کن حال دلم، اندک و بسیار بپرس
هوش مصنوعی: اگر در میانه صحبت، دربارهی حال دلم از من بپرسی، با کمال میل و به تفصیل حال و احوالم را بیان میکنم، هر چقدر که بخواهی بپرس.
و گرش قصهٔ سرمستی من باور نیست
گو: بیا و خبر از مردم هشیار بپرس
هوش مصنوعی: اگر تو به داستان شادابی و سرخوشی من باور نداری، بگو بیا و از افرادی که هوشیار و بیدارند بپرس.
اوحدی گم شد، اگر منزل او میپرسی
به خرابات رو و خانهٔ خمار بپرس
هوش مصنوعی: اوحدی دیگر در میان ما نیست. اگر میخواهی از حال او باخبر شوی، به محلههای خوشگذران و جاهایی که در آنها مشروب میخورند سر بزن.