برگردان به زبان ساده
منم غریب دیار تو، ای غریبنواز
دمی به حال غریب دیار خود پرداز
هوش مصنوعی: من در دیارت غریب هستم، ای کسی که به غریبان مهربانی میکنی، لحظهای به حال و روز غریب دیار خود توجه کن.
به هر کمند که خواهی بگیر و بازم بند
به شرط آنکه ز کارم نظر نگیری باز
هوش مصنوعی: هر چقدر که بخواهی میتوانی مرا در بند و اسیر کنی، اما به این شرط که از کار و زندگیام دور نشوی و توجهی به آن داشته باشی.
گرم چو خاک زمین خوار میکنی سهلست
چو خاک میکن و بر خاک سایه میانداز
هوش مصنوعی: اگر بهخاطر گرمای زمین، کسی را خوار و ذلیل کنی، این کار سادهای است. مانند خاک، خودت را بر زمین بگذار و بر آن سایهای بیفکن.
درون سینه دلم چون کبوتران بتپد
چه آتشست که در جان من نهادی باز؟
هوش مصنوعی: در دل من مانند کبوتران میتپد، اما چه آتشی را در وجودم قرار دادهای که اینگونه میسوزم؟
هوای قد بلند تو میکند دل من
تو دست کوته من بین و آرزوی دراز!
هوش مصنوعی: وجود تو با قد بلندت، دل مرا به آرزویی بزرگ پر از امید میبرد، اما باید بگویم که دست من کوتاه است و به آرزوهای بزرگم نمیرسم.
بر آستین خیالت همی دهم بوسه
بر آستان وصالت مرا چو نیست جواز
هوش مصنوعی: به خیال تو، که در آستینم قرار دارد، بوسه میزنم؛ چون به وصالت دسترسی ندارم، احساس میکنم که هیچ مجوزی برای این کار ندارم.
هزار دیده به روی تو ناظرند و تو خود
نظر به روی کسی بر نمیکنی از ناز
هوش مصنوعی: هزاران چشم به چهره تو خیره شدهاند، اما تو از روی ناز حتی نگاهی به کسی نمیاندازی.
اگر بسوزدت، ای دل، ز درد ناله مکن
دم از محبت او میزنی، بسوز و بساز
هوش مصنوعی: اگر دل تو به خاطر درد و عشق به کسی میسوزد، نگذار که نالهات به گوش دیگران برسد. در عوض، با تحمل و صبر به عشق او ادامه بده و به زندگیات ادامه بده.
حدیث درد من، ای مدعی، نه امروزست
که اوحدی ز ازل بود رند و شاهد باز
هوش مصنوعی: داستان درد من، ای مدعی، فقط به امروز برنمیگردد، بلکه از زمانی که اوحدی به دنیا آمد، این حسرت و سرگردانی همواره وجود داشته و او همواره شبیه یک رند و شاهد بوده است.