برگردان به زبان ساده
آن سست عهد سخت کمان اوفتاد باز
گفتم که: عاشقم، به گمان اوفتاد باز
هوش مصنوعی: آن کس که به سرعت و بیوفایی خود را در عشق نشان داده بود، دوباره به زمین افتاد. من به او گفتم که عاشق او هستم، و او فکر کرد که این فقط یک ادعاست.
گفتم: ز پرده روی نماید، نمود، لیک
اندر درون پردهٔ جان اوفتاد باز
هوش مصنوعی: گفتم که حقیقت از پشت پرده آشکار میشود، اما در واقع در ژرفای وجود او پنهان مانده است.
چون بوسه خواهمش به زبان، قصد سر کند
سر در بلا ز دست زبان اوفتاد باز
هوش مصنوعی: وقتی میخواهم او را با بوسهای لمس کنم، قصدی دارم که او را از نابودی نجات دهم، اما زبانش باعث میشود که دوباره در درد و مصیبت گرفتار شوم.
خالی نمیشود دلم از درد ساعتی
دل در غمش ببین به چه سان اوفتاد باز؟
هوش مصنوعی: دل من هیچگاه از درد رهایی نمییابد. ببین چگونه دلتنگی او مرا به شدت تحت تأثیر قرار داده است و حالا دوباره به یادش میافتم.
نشگفت سر عشق من ار آشکار شد
کان صورتم ز دیده نهان اوفتاد باز
هوش مصنوعی: عشق من آنقدر حیرتانگیز است که اگر آشکار شود، جای تعجب نیست؛ چون چهرهام از نگاه او پنهان مانده است.
چشمش بسوخت جان و رخ او ببرد دل
غارت ببین که در دل و جان اوفتاد باز
هوش مصنوعی: چشمان او قلبم را سوزاند و صورتش دلم را دزدید. ببین که چگونه در دل و جانم گرفتار شدهام.
از شوق زلف و قامت و رویش زبان من
در ناله و نفیر و فغان اوفتاد باز
هوش مصنوعی: از شوق زیبایی و مو و قامت او، زبان من به ناله و فریاد افتاد و نتوانستم خود را کنترل کنم.
او میرود سوار و سراسیمه در پیش
دل میرود پیاده، ازان اوفتاد باز
هوش مصنوعی: او سوار بر اسب میرود و خیلی شتابزده است، در حالی که دلش به آرامی و بدون عجله دنبال او حرکت میکند و از او عقب مانده است.
گویند: کاوحدی، ز غم او چنین بسوز
بیچاره اوحدی، نه چنان اوفتاد باز
هوش مصنوعی: میگویند که اوحدی به خاطر غم عشقش به شدت میسوزد، اما اوحدی در حالتی نیست که به طور کامل زمینگیر شده باشد و هنوز امیدهایی در دل دارد.