برگردان به زبان ساده
مرا گر ز وصل تو رنگی برآید
رها کن، که نامم به ننگی برآید
هوش مصنوعی: اگر از شادی وصالت رنگی در صورتم بزند، مرا رها کن، چون نامم به عیب و ننگی آلوده میشود.
عجب دان که از کارگاه ملاحت
جهان را به ینگ تو ینگی برآید
هوش مصنوعی: شگفتا که از کارگاه زیبایی، جهانی را میبینی که از آن بیرون میآید.
بسی قرن باید که از باغ خوبی
نهالی چنین شوخ شنگی برآید
هوش مصنوعی: بسیار زمان لازم است تا از باغ زیبایی، نهالی اینچنین با طراوت و شاداب رویش کند.
چنان شکری، کز دهان تو خیزد
مپندار کز هیچ تنگی برآید
هوش مصنوعی: چنان شیرینی که از دهانت میآید، خیال نکن که از ناراحتی یا تنگدستی سر برآورده است.
از آن زلف مشکین اگر دام سازی
ز هر حلقهای پالهنگی برآید
هوش مصنوعی: اگر از آن زلف مشکی ابزار دام درست کنی، از هر گردن پیچش آن، یک دانه مو خواهد آمد.
به امید صلح و کنار تو خواهم
که هر شب مرا با تو جنگی برآید
هوش مصنوعی: به امید صلح، کنار تو خواهم بود، اما هر شب در دل من جنگی با تو رخ میدهد.
ز چنگ غمت هر دمی نالهٔ من
به زاری چو آواز چنگی برآید
هوش مصنوعی: هر لحظه از درد تو، نالهام به روشنی و زاری بلند میشود؛ مانند آواز چنگ که دلنواز است.
کمان جفا میکشی سخت و ترسم
گریزان شوی چون خدنگی برآید
هوش مصنوعی: تو به من آزار میزنی و من نگرانم که شتابزده و ناگهان از من دور شوی، همچون تیرکمانی که به هدف رها میشود.
بدو نام قربان من کرده باشی
گر از کیش جورت ترنگی برآید
هوش مصنوعی: اگر تو به کسی که به خاطر من قربانی شدهای، اشاره کنی، میتواند از همان کیش و مذهب تو صدایی خوش خارج شود.
سراسیمه، گفتی: ندانم چرایی؟
بدانی، چو پایت به سنگی برآید
هوش مصنوعی: شما عصبی و آشفتگی را احساس میکنید و میگویید که نمیدانید دلیلش چیست. اما زمانی که پایت به سنگی برخورد کند، همهچیز برایتان روشن خواهد شد.
صبوری کند اوحدی، کین تمنا
از آن نیست کو بیدرنگی برآید
هوش مصنوعی: اوحدی صبر میکند چون این خواسته از آن نیست که بدون تأمل به حقیقت بپیوندد.