برگردان به زبان ساده
گفتی: ز عشق بازی کاری نمیگشاید
تدبیر ما چه باشد؟ کار آن چنان که باید
هوش مصنوعی: تو گفتی: از عشق بازی هیچ تدبیری به نتیجه نمیرسد. پس چه باید کرد؟ کار باید به گونهای انجام شود که شایسته است.
از بند اگر کسی را کاری گشاد روزی
باری ز بند خوبان ما را نمیگشاید
هوش مصنوعی: اگر کسی از مشکلات و سختیها رها شود، هیچ چیز نمیتواند ما را از محبت خوبان آزاد کند.
او شاه و ما غلامان، بر وی که عیب گیرد؟
گر مهر ما نورزد، یا عهد ما نپاید
هوش مصنوعی: او پادشاه است و ما خدمت گزاران او هستیم؛ پس چه کسی جرأت دارد که به او عیب بگیرد؟ اگر محبت ما کم رنگ شود یا وفاداری ما ادامه پیدا نکند، چه اهمیتی دارد؟
زان لب طمع نباید کردن به جز سلامی
ما را که جز دعایی از دست برنیاید
هوش مصنوعی: به خاطر آن لب زیبا نباید جز یک سلام از او انتظار داشت، زیرا از دست ما غیر از یک دعا چیزی برنخواهد آمد.
او گر سلام ما را زان لب جواب گوید
اینست کامرانی، دیگر مرا چه باید؟
هوش مصنوعی: اگر او از آن لبهایش به سلام ما پاسخ دهد، این خود خوشبختی است و دیگر برای من چه نیازی باقی میماند؟
بر آسمان بساید فرقش کلاه دولت
آن کس که فرق خود را در پای او بساید
هوش مصنوعی: بر آسمان بگذارد سرش را کلاهی که نشانهی مقام و شرافت است، آن کسی که سرش را در مقابل محبوبش به خاک میگذارد.
ور غیر ازو دل من یاری به دست گیرد
من دست ازو بشویم، کان دل مرا نشاید
هوش مصنوعی: اگر کسی غیر از او به دل من کمک کند، من از او جدا میشوم؛ زیرا دل من شایستهی غیر او نیست.
دردی اگر فرستد هر ساعتی دلم را
درمان چو نیست گویی: دردم چه میفزاید؟
هوش مصنوعی: هر ساعت که درد به دل من میرسد، درمانش را نمییابم؛ گویی دردی که دارم هیچ تأثیری بر من ندارد.
گفتم به فالگیری: فالی ببین از آن رخ
زلفش بدید و گفتا: تشویق مینماید
هوش مصنوعی: به فالگیر گفتم که نگاهی به چهره و موهای او بینداز و او پاسخ داد که این چهره نویدبخش و دلگرمکننده است.
گویند: چون بگفتی ترک دل خود آخر
ما ترک دل نگفتیم آن ترک میرباید
هوش مصنوعی: میگویند: وقتی که تو گفتی دل خود را رها کن، ما هم گفتیم دل را رها نکردیم، اما آن عشق است که دل را میگیرد و تسخیر میکند.
در عشقش اوحدی را کار دو گونه باید
یا لعل او ببوسد، یا دست خود بخاید
هوش مصنوعی: در عشق اوحدی دو راه وجود دارد: یا باید لبهای محبوب را ببوسد یا دست خود را از عشق دور کند و کنار بکشد.