برگردان به زبان ساده
بریدن حیفم آید بعد از آن عهد
چنین رویی نشاید آن چنان عهد
هوش مصنوعی: بریدن و قطع رابطه با تو برایم سخت است، چرا که پس از آن همه وعده و قولهایی که دادیم، شایسته نیست که به این راحتی از آنها چشمپوشی کنم.
گرفتم عهد ازین بهتر نداری
به زودی تازه کن باری همان عهد
هوش مصنوعی: من از تو پیمانی گرفتم که بهتر از آن نداری؛ پس زودتر آن را تجدید کن و آن پیمان را دوباره تازه کن.
چو گل عهد تو بس ناپایدارست
از آنم پیر کردی، ای جوان عهد
هوش مصنوعی: عهد تو مانند گل، بسیار زودگذر و ناپایدار است، به همین دلیل است که اکنون من پیر شدم، ای جوانی که عهدی داشتی.
به عهدت دست میگیری، چه سودست؟
چو یک ساعت نمیپایی بر آن عهد
هوش مصنوعی: به چه دردی میخورد که به پیمانی که بستهای پایبند بمانی، وقتی که حتی نمیتوانی یک ساعت به آن وفادار بمانی؟
چو فرمانت روان گردید بر من
برون رفتی و بشکستی روان عهد
هوش مصنوعی: وقتی که فرمانت در دل من قرار گرفت، تو از من بیرون رفتی و پیمان عشق را شکستی.
میان بستی به خونریزم دگر بار
تو پنداری نبود اندر میان عهد
هوش مصنوعی: در میان ما دوباره گسستی به وسوسههایی که باعث ریختن خون من شد و تو گمان میکنی که هیچکدام از اینها در میانهی پیمان ما وجود ندارد.
دریغ، ای تیربالا، ار نبودی
ترا با اوحدی همچون کمان عهد
هوش مصنوعی: ای کاش، ای تیر بلند، اگر تو با اوحدی همانند کمان عهد نمیبودی.