برگردان به زبان ساده
شبم ز شهر برون برد و راه خانه نمود
چو وقت آمدنم دیر شد بهانه نمود
هوش مصنوعی: شب، مرا از شهر به دور برد و راه خانه را نشان داد. وقتی وقت آمدن من فرا رسید، بهانهای برای تأخیر ایجاد کرد.
به خشم رفت و درین گردش زمانم بست
چه رنجها که به من گردش زمانه نمود
هوش مصنوعی: او به خاطر ناملایمات و سختیهایی که زمانه بر او تحمیل کرده، عصبانی است و به این فکر میکند که چه زحمتها و دشواریهایی را در طول زندگیاش تحمل کرده است.
گهی ز چشمهٔ جنت مرا شرابی داد
گهی ز آتش دوزخ به من زبانه نمود
هوش مصنوعی: گاهی از چشمه بهشت به من نوشیدنی خوشمزهای میدهد و گاهی از آتش جهنم شعلهای به من نشان میدهد.
چو مرغ خانه گرفتم درین دیار وطن
که این دیار به چشمم چو آشیانه نمود
هوش مصنوعی: زمانی که در این سرزمین زندگی میکنم، مانند پرندهای هستم که در خانهام جا گرفته است. اینجا برای من مانند آشیانهای میماند که به چشمم آشنا و دلپذیر است.
اگر چه این همه فانیست کور گشت دلم
چنانکه این همه فانیم جاودانه نمود
هوش مصنوعی: با وجودی که همه چیز در این دنیا زودگذر و فانی است، دل من به گونهای کور و نابینا شد که این زودگذر بودن را فراموش کرده و به جاودانگی پی برده است.
شبی به مجلس رندان شدم به می خوردن
چه حالها که مرا آن می شبانه نمود!
هوش مصنوعی: یک شب به جمع دوستان و رندان رفتم و در حین نوشیدن شراب، احوالات خاص و عجیبی برایم پیش آمد که آن شراب شبانه به من هدیه کرد.
در آن میانه نشانی ز دوست پرسیدم
مرا معاینه پیری از آن میانه نمود
هوش مصنوعی: در آن میان من از یکی نشانهای از دوست پرسیدم، و همینطور یکی از افراد سالخورده به من نگریست.
چو روز شد همه شکر مغان همی گفتم
که این فتوحم از آن بادهٔ مغانه نمود
هوش مصنوعی: وقتی روز شد، تمام شکرهای مغان را ستایش میکردم و در دل میگفتم که این پیروزی من به خاطر آن نوشیدنی مغانه است.
گناه داشتم، اما چو پیش دوست شدم
به کوی خویشتنم برد وآشیانه نمود
هوش مصنوعی: من اشتباهی داشتم، اما وقتی که پیش دوستم آمدم، او مرا به محلی برد که خودم را پیدا کنم و در آنجا جاگیر شدم.
به استانش چو گفتم که: در میان آرم
کرانه کرد و رخ خویشم از کرانه نمود
هوش مصنوعی: وقتی به او گفتم که من میخواهم در کنار او باشم، او به سمت خود جلبم کرد و چهرهام را از دور نشان داد.
رخش ز دیدهٔ معنی به صورتی دیدم
که صورت دگران بازی و بهانه نمود
هوش مصنوعی: چهرهای را دیدم که از نظر معنوی زیبا و خاص بود، اما چهرههای دیگر فقط به گونهای نمایشی و ظاهری جلوهگری کردند.
چو پیش رفتم و گفتم که: من یگانه شدم
به طنز گفت: مرا اوحدی یگانه نمود
هوش مصنوعی: وقتی که من جلو رفتم و گفتم که من یکتا و خاص شدم، او به شوخی گفت که مرا هم اوحدی خاص کرده است.
از آن غزال شنیدم به راستی غزلی
که بر دلم غزل هر کسی ترانه نمود
هوش مصنوعی: غزالی را دیدم که داستانی واقعی را با زیبایی هر چه تمامتر بیان میکرد و این داستان در دل من به قدری اثر گذاشت که هر شعر دیگری را تحتالشعاع قرار داد.