برگردان به زبان ساده
فتنه بود آن چشم و ابرو نیز یارش میشود
شکرست آن لعل و دلها زان شکارش میشود
هوش مصنوعی: آن چشم و ابرو که معشوقه دارد، خود منبع فتنه و آشفتگی است. آن لعل زیبا همچون شکر است و دلها به خاطر او به دام عشق میافتند.
گنج حسن و دلبری زیر نگین لعل اوست
لا جرم دل در سر زلف چو مارش میشود
هوش مصنوعی: زیبایی و دلربایی او مانند گنجی زیر نگین قرمزی است، به همین خاطر دل من در میان زلفهایش همچون ماری میپیچد و گرفتار میشود.
بارها از بند او آزاد کردم خویش را
باز دل در بند زلف تابدارش میشود
هوش مصنوعی: من بارها تلاش کردم که از محبت و وابستگی او رها شوم، اما دوباره قلبم در دام زلفهای زیبا و تابناک او گیر میکند.
بیدلی را عیب کردم در غم او، عقل گفت:
چون کند مسکین؟ که از دست اختیارش میشود
هوش مصنوعی: در غم بیدل، عیب و ایراد گرفتم و عقل به من گفت: او چه کار میتواند بکند؟ زیرا اختیار از دست او خارج است.
طالب گل مدعی باشد که رخ درهم کشد
ورنه وقت چیدن اندر دیده خارش میشود
طالب گل، صرفاً یک مدعی است (در ادعایش راست گفتار نیست) اگر که چهره در هم بکشد وگرنه برای طالب واقعی در وقت چیدن گل، خار در چشمش میرود و دم بر نمی آورد.
عاشق بیچاره راز خویش میپوشد، ولی
راز دل پیدا ز چشم اشکبارش میشود
هوش مصنوعی: عاشق بیمعرفتی به عشق خود اشارهای نمیکند و راز درونش را پنهان میسازد، اما اشکهایش همچنان نشاندهنده ناراحتی و درد دل او هستند.
اوحدی آشفته شد تا آن نگار از دست رفت
رخ به خون دل ز بهر آن نگارش میشود
هوش مصنوعی: اوحدی در هنگام از دست دادن آن معشوق، به شدت مضطرب و ناراحت شد و حالش به گونهای است که چهرهاش از درد و غم به خون دل آغشته شده است، به خاطر زیبایی او به این حال افتاده است.