برگردان به زبان ساده
روزی کنی به سنگ فراقم جدا ز خود
روزی چنان شوی که ندانم ترا ز خود
هوش مصنوعی: روزی به حالتی میرسی که با نبودن من احساس جدایی کنی و آنچنان در افکار و حالت خود غرق میشوی که حتی نمیتوانی من را از خودت جدا کنی.
من آشنای روی تو بودم، مرا ز چه
بیگانه میکنی دگر، ای آشنا، ز خود؟
هوش مصنوعی: من با روی تو آشنا بودم، پس چرا حالا مرا بیگانه میکنی، ای آشنا، از خودت؟
هر گه که پر شود ز خیالت ضمیر من
پر بینم این محله و شهر و سرا ز خود
هوش مصنوعی: هر وقت که ذهنم پر از خیالات تو میشود، احساس میکنم که این محله و شهر و خانه دیگر برای من نیستند و همه چیز از خودم دور شده است.
وقتی به حال خود نظرم بود و این زمان
گشتم چنان، که یاد نیاید مرا ز خود
هوش مصنوعی: زمانی که به وضعیت خودم فکر میکردم و به حال و روزم نگاه میکردم، به گونهای شدم که دیگر نمیتوانم خودم را به یاد آورم.
چون عاشق توام، چه برم نام خویشتن؟
چون درد من ز تست، چه جویم دوا ز خود؟
هوش مصنوعی: از آنجا که من عاشق تو هستم، چه نیازی به نام و نشان خود دارم؟ وقتی که درد من از تو نشأت میگیرد، چرا به دنبال درمان از خودم بگردم؟
ای اوحدی، اگر نه جدایی ز سر کار
او را بکوش تا نشناسی جدا ز خود
هوش مصنوعی: ای اوحدی، اگر نمیخواهی از او جدا شوی، تلاش کن تا او را بهطور کامل بشناسی و درک کنی که او از خودت جدا نیست.
غیر از تو هیچ کس نشناسم بلای تو
سعیی بکن، که دور کنی این بلا ز خود
هوش مصنوعی: غیر از تو هیچکس را نمیشناسم که بتواند به من کمک کند. تلاش کن تا این مشکل را از من دور کنی.