برگردان به زبان ساده
آنرا که چون تو لاله رخی در سرا بود
میلش به دیدن گل و سوسن چرا بود؟
هوش مصنوعی: کسی که مانند تو چهرهاش زیباست و در خانهاش حضور دارد، چرا باید تمایل به دیدن گل و سوسن داشته باشد؟
سرو و سمن به قد تو مانند و روی تو
گر سرو با کلاه و سمن در قبا بود
هوش مصنوعی: قد و قامت تو به زیبایی سرو و سمن است و اگر سرو کلاه به سر داشته باشد و سمن در لباس قشنگی باشد، باز هم زیبایی تو بینظیرتر است.
در پای خود کشی به ستم هر دمی مرا
بیچاره عاشقی که به دست شما بود
هوش مصنوعی: این جمله نشان میدهد که شخصی در هر لحظه از عشق خود در عذاب است و به خاطر محبوبش، با مشکلات و ستمهایی که به او میشود، در حال رنج و بیچارگی است. عشق او به محبوبش به گونهای است که با هر درد و سختی که تحمل میکند، احساس بیچارگی و اسیری میکند.
با این کمان و دست که ما راست، پیش تو
گر تیر بر نشانه زنیم از قضا بود
هوش مصنوعی: با این کمان و دستانی که داریم، اگر تیر را به نشانه بزنیم، این فقط به خاطر شانس و اتفاق خواهد بود.
باری روا کن از دهن خویش کام من
زان پس گرم به جور بسوزی روا بود
هوش مصنوعی: به هر حال، از زبان خودت به من اجازه بده که از لبت نوشم. بعد از این، اگر با ستم بر من بسوزی، من این را هم تحمل میکنم.
یا زلف را مهل که کند قصد خون من
یا بوسهای بده که مرا خون بها بود
هوش مصنوعی: یا زلف بلندت را لحظهای کنار بگذار تا مرا غمگین نکند، یا اینکه بوسهای به من بده که ارزشش برای من خیلی زیاد است.
یک دم دلم ز درد تو خالی نمیشود
من دل ندیدهام که چنین مبتلا بود
هوش مصنوعی: دل من هرگز از درد تو آرام نمیگیرد. من هیچ دلی ندیدهام که اینگونه دچار مشکل و رنج باشد.
گویی: به صبر چاره کن این روز عشق را
آخر به روز عشق صبوری کجا بود؟
هوش مصنوعی: انگار باید با صبر این روزهای عشق را تحمل کرد، اما در نهایت صبوری در چنین روزهایی چه فایدهای دارد؟
نام دوا مبر بر عاشق، که مرگ به
رنجور عشق را که نظر بر دوا بود
هوش مصنوعی: نام دارو را بر عاشق نبر، زیرا مرگ برای عاشق رنجور که امیدوار به درمان است، سختتر است.
گفتی: شنیدهام سخن اوحدی، عجب!
کس چشم آن نداشت که گوشت به ما بود
هوش مصنوعی: تو گفتی که سخنان اوحدی را شنیدهای، عجب! هیچکس انتظار نداشت که ما اینجا بهخاطر شنیدنش کنار هم باشیم.
گر زانکه خون من بخوری از تو طرفه نیست
کان کو غم شما خورد اینش سزا بود
هوش مصنوعی: اگر تو از خون من بنوشی، جای تعجب نیست، زیرا کسی که غم شما را میخورد، شایستهاش همین است.