برگردان به زبان ساده
نگار من به یکی لحظه صد بهانه کند
وگر به جان طلبم بوسهای رهانه کند
هوش مصنوعی: محبوبم در یک لحظه بهانههای زیادی میآورد و اگر جانم را نیز بخواهد، باز هم بوسهای را از من دریغ میکند.
به سنگ خویش بریزد ز طره عنبر و مشک
هر آنگهی که سر زلف را به شانه کند
هوش مصنوعی: هر بار که کسی موهای خود را شانه میزند، عطری چون مشک و عنبر از برزگ موهایش میریزد.
ز چشم من پس ازین گر چنین رود سیلاب
درین دیار کسی را مهل که خانه کند
هوش مصنوعی: پس از این اگر اشکهایم سرازیر شوند و مانند سیل در این سرزمین جاری گردند، از کسی نخواهید که در این جا خانه بسازد.
به وقت مرگ وصیت کنم رفیقی را
که گور من هم از آن خاک آستانه کند
هوش مصنوعی: در لحظهٔ مرگ، آرزو میکنم که دوستی را وصیت کنم که قبر من هم از آن خاکی باشد که در آستانهٔ خانهاش قرار دارد.
به زلف او دلم از بهر خال شد بسته
که مرغ میل به دام از برای دانه کند
هوش مصنوعی: موهای او دل مرا به خاطر زیباییاش اسیر کرده است، مانند پرندهای که برای به دست آوردن دانه، به دام میافتد.
زمانه مایهٔ بیداد بود و طرهٔ او
بدان رسید که بیداد بر زمانه کند
هوش مصنوعی: زمانه دچار ظلم و ستم بود و آنچه که به سر او آمده، بر او اثر گذاشته است، بهگونهای که دیگر ظلم و ستم در زمانه به اوج خود رسیده است.
به شیوه گوشهٔ چشمش چو ناوک اندازد
ز گوشهٔ جگر اوحدی نشانه کند
هوش مصنوعی: وقتی که او با ناز و گوشه چشمش به کسی نگاه میکند، انگار تیرکی از دلش به سوی او پرت میشود و نشانش میدهد.