برگردان به زبان ساده
عشق را پا و سر پدید نشد
زین بیابان خبر پدید نشد
هوش مصنوعی: عشق نه از سر میآید و نه از پا، در این بیابان خبری از آن نیست.
جز دل دردمند مسکینان
ناوکت را سپر پدید نشد
هوش مصنوعی: فقط دل بیچاره ی دردمندان است که میتواند از تو دفاع کند و به نوعی تو را محافظت کند.
همه چیز از تو بود و در همه چیز
جز تو چیزی دگر پدید نشد
هوش مصنوعی: تمام چیزها از تو نشأت گرفت و در هیچ چیزی غیر از تو چیزی دیگر وجود ندارد.
خبری شد عیان من از فکر
وز عنایت خبر پدید نشد
هوش مصنوعی: خبر واضحی از اندیشه و تفکر من به دست نیامد و از لطف و مرحمت هم هیچ اطلاع جدیدی پیدا نشد.
هر که پیش تو جان نکرد ایثار
از وجودش اثر پدید نشد
هوش مصنوعی: هر کسی که در نزد تو جان خود را فدای تو نکرد، هیچ نشانی از وجودش باقی نمانده است.
تا تو منظور بیدلان نشدی
هیچ صاحب نظر پدید نشد
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو مقصود عاشقان نبودی، هیچکس به عنوان یک صاحب نظر و عاقل ظاهر نشد.
اوحدی، چارهای بکن خود را
کز تو بیچارهتر پدید نشد
هوش مصنوعی: اوحدی، فکری بکن که از تو کسی به بدبختی نیفتاده است.