برگردان به زبان ساده
یار ز پیمان ما گر چه سری میکشد
بار غمش را دلم بیجگری میکشد
هوش مصنوعی: هرچند یار از عهد و پیمان ما فاصله گرفته و در دل خود غصههایی دارد، اما دل من همچنان بدون هیچ رنجی این غم را تحمل میکند.
آن بر و آن دوش را هم به کنار آورم
گر چه به ناز از برم دوش و بری میکشد
هوش مصنوعی: آنکه بر می و دوش من نشسته است را نیز کنار میزنم، هرچند که به ناز و محبت به من نزدیک شده باشد و از من دور نمیشود.
گر چه دلیلیم نیست در شب تاریک هجر
میروم این راه، کو هم به دری میکشد
هوش مصنوعی: با وجود اینکه در شب تاریک جدایی دلیلی برای ماندن ندارم، اما به این راه ادامه میدهم، زیرا به دلی که چنین دردی دارد، میکشد.
سینه سپر کرده خلق تیر غمش را و او
دم بدم آن تیر هم بر سپری میکشد
هوش مصنوعی: مردم با دلهایشان به استقبال غم و اندوه میروند و او هر لحظه آن غم را به سوی دلشان پرتاب میکند.
گرچه نداریم هیچ دل به سر کوی او
از لب و از چشم مات خشک و تری میکشد
هوش مصنوعی: با اینکه هیچیک از ما دلی نسبت به او در سر کویاش نداریم، اما لبها و چشمانش همچنان ما را مجذوب و تحت تاثیر قرار میدهند.
تن چو خیالی شدست، زانکه به روزی چنین
دل به خیال رخش دردسری میکشد
هوش مصنوعی: بدن همچون یک خیال در آمده، زیرا در روزی خاص، دل به تصویر زیبای او دچار رنج و عذاب میشود.
بر دلم اندیشهاست ساکن و سنگین چو کوه
کو به میانی چو موی چون کمری میکشد
هوش مصنوعی: در دل من افکار و اندیشههایی سنگین و محکم وجود دارد، همانند کوهی که در وسط آن، مویی مثل کمری کشیده شده است.
از خبر وصل او تا دل ما خوش کند
باد ز هر گوشهای هم خبری میکشد
هوش مصنوعی: هر بادی که میوزد، خبری از وصال او به دل ما میآورد و ما را خوشحال میکند، هر کجا که باشد.
جز غمش، ای اوحدی، بر دل و برجان منه
محنت گیتی بهل، تا دگری میکشد
هوش مصنوعی: جز دلتنگی و غم او، هیچ درد دیگری را بر دل و جانت نیاور. رنج و سختیهای دنیا را فراموش کن، چون هر کس در زندگیاش به نوعی بارِ خود را به دوش میکشد.