برگردان به زبان ساده
هم صومعه را فیض به دستور نمانده است
هم گوشه ی آتشکده را نور نمانده است
هوش مصنوعی: نه تنها در صومعهها چیزی از فیض و رحمت باقی نمانده است، بلکه در آتشکدهها نیز نوری و روشنایی وجود ندارد.
بی نشأ ذوقی نبود خفته و بیدار
در صومعه و میکده مخمور نمانده است
هوش مصنوعی: بدون وجود الهام و ذوق، نه کسی خوابیده است و نه بیدار، در صومعه و میکده هیچکس مست نمانده است.
بیمار تو کش زندگی از شدت درد است
امید هلاکش به دم صور نمانده است
هوش مصنوعی: بیمار تو در اثر شدت درد به شدت رنج میکشد، و امید او به نجات و رهایی به آخرین لحظات رسیده است.
باور نکنم گرچه اناالحق زده از عشق
صد راز دگر در دل زنجور نمانده است
هوش مصنوعی: باور نمیکنم، هرچند که عشق، حقیقتی عمیق را به وجود آورده باشد. دیگر رازهایی در دل باقی نمانده که به من زجر و درد بدهد.
نام تو، چه پست و چه بلندش، چه مراد است
بس شهره ی آفاق که مشهور نمانده است
هوش مصنوعی: نام تو چه سبک و چه سنگین، چه چیز بزرگی است که در دنیای شناخته شده، به قدری شناخته شده و معروف است که دیگر نیازی به ذکرش نیست.
عرفی ارنی گو شنوای است، نه موسی
دیر است که این قاعده در طور نمانده است
هوش مصنوعی: عرفی به من بگو که شنوای است، نه موسی، زیرا این قانون در کوه طور باقی نمانده است.