برگردان به زبان ساده
من بلبل آن گل که گلابش همه خون است
مرغابی آن بحر که آبش همه خون است
هوش مصنوعی: من پرندهای هستم که از زیبایی گلی میخوانم که عطرش مانند خون است و من در آبهای یک دریا زندگی میکنم که آن آب نیز رنگی شبیه به خون دارد.
خونم به گلو ریز که بیمار محبت
آشوب نشانست و به آبش همه خون است
هوش مصنوعی: عشق مرا به اندازهای بیمار کرده که دردم به شدت احساس میشود و وضعیت به قدری بحرانی است که حتی در آب هم رد خون دیده میشود.
دیوانه ی عشقیم که این شاهد سرمست
عشقش همه زخم است و حجابش هم خون است
هوش مصنوعی: ما در عشق دیوانهایم، چون این معشوق خوشدل و سرخوش ما، همهاش زخم و درد را به همراه دارد و پردهای که او به همراه دارد، خونین است.
کوثر لب خشک و جگر تشنه فرستد
در بادیه ی عشق که آبش همه خون است
هوش مصنوعی: در بیابان عشق، عسل و شیرینی عشق با وجود دشواریها و تلخیها، به زخمهای دلسوزان و عطشهای شدید میرسد، چون آب در این مسیر به خون بدل میشود.
از صید به خون گشته مپرهیز که صیاد
آرایش فتراک و رکابش همه خون است
هوش مصنوعی: از شکار کردن بپرهیز، زیرا شکارچی به شکلی زیبا آماده است و همهی آن زیباییها به خاطر خون است.
آتش چه و سرچشمه کدامست؟ مپرسید
صحرای محبت که سرابش همه خون است
هوش مصنوعی: آتش و منبع آن چیست؟ از دشت عشق نپرس، زیرا در آنجا همه چیز به ظاهری زیبا و فریبنده است که در واقع دروغ و رنج زیادی نهفته است.
عرفی غم دل باز نپرسی که دل ما
مستی است که در جام جوابش همه خون است
هوش مصنوعی: اگر از غم دل ما بپرسی، بهتر است که نپرسی، چون حالت ما به قدری پیچیده و غمانگیز است که پاسخ ما تنها درد و رنج را در خود دارد.