برگردان به زبان ساده
گرفتم آن که شب در خواب کردم پاسبانش را
ادب کی می گذارد تا ببوسم آستانش را
هوش مصنوعی: در خواب شب، کسی را دیدم که پاسبانی میکرد. حالا میخواهم از او خداحافظی کنم و بیپروا بخواهم که بگذارید دست به آستان محبوبم بزنم و او را ببوسم.
صبا از کوی لیلی گر وزد بر تربت مجنون
کند آتشفشان چون شمع، مغزِ استخوانش را
هوش مصنوعی: بادی که از کوی لیلی بگذرد، بر قبر مجنون تاثیر عمیقی میگذارد و همچون شمع، روح و جان او را به آتش میکشد.
برآمد جان ز تن ، وان زلف می جوید چنان مرغی
که از دامی شود آزاد و جوید آشیانش را
هوش مصنوعی: روح از بدن جدا شد و آن زلف (موی) به دنبال آزادی میگردد، مانند پرندهای که از دام رهایی یافته و به دنبال آشیانهاش میگردد.
ز غیرت پیچ و تاب افتاده در رگ های جان من
همانا دست امید کسی دارد عنانش را
هوش مصنوعی: عشق و احساس در من به شدت در حال جریان است و به همین خاطر فقط امید به یک نفر است که میتواند زندگیام را در دستانش بگیرد.
ز ننگِ آن ، قَدم هرگز به رویِ آستان ننهد
که ناگه شب نهان بوسیده باشم آستانش را
هوش مصنوعی: به خاطر شرمی که از آن موضوع دارم، هرگز پایم را به آن درگاه نمیگذارم، زیرا ممکن است در ناگهانی شب، آستان آن را به بوسههای پنهانی سپرده باشم.
دلم گم گشت و غمهای جهان، عرفی، طلب کارش
به دنبال غم افتم تا مگر یابم نشانش را
هوش مصنوعی: دل من به گمراهی رفته و غمهای دنیا مرا آزار میدهد. من به دنبال غم خود میگردم، شاید بتوانم نشانهای از آن پیدا کنم.