برگردان به زبان ساده
اینک رسید وعده، گشاد نقاب کو
رفتیم تا دریچهٔ صبح، آفتاب کو
هوش مصنوعی: اکنون زمان وعده فرا رسیده است، پرده کنار رفته و ما به سوی طلوع صبح حرکت کردیم، در حالی که به دنبال آفتاب هستیم.
جامی کشیده محتسب و فتنه می کند
کو تازیانهٔ ادب، احتساب کو
هوش مصنوعی: محتسب (عکاشی) جامی را برمیدارد و در حال ایجاد مشکلات و فتنههاست؛ حال آنکه باید با تازیانه ادب، او را کنترل کند و به حسابش برسد.
خونم حلال بر تو ولی داور جزا
گر گویدم شهید که گشتی، جواب کو
هوش مصنوعی: جانم را برای تو میدهم، اما اگر داور جزا بگوید که تو شهید شدی، من چه باید بگویم؟
کیفیت شباب هم از جنس کیمیاست
اینک شباب، نشئهٔ عهد شباب کو
هوش مصنوعی: جوانی به مانند یک چیز نادر و باارزش است و حالا که جوانی به ما رسیده، باید به خاطر این فرصت گرانبها که در دوران جوانی داریم، قدردان باشیم.
تا لب به العطش نگشاییم و تن زنیم
آخر وجود آب ضرور است، آب کو
هوش مصنوعی: جمله به این معناست که تا زمانی که نیاز به آب را درک نکنیم و طلب آن را نداشته باشیم، نمیتوانیم به زندگی ادامه دهیم. وجود آب اساسی و ضروری است و باید به دنبال آن باشیم.
صد درد دل گذشت و شکر خندهٔ نکرد
هان ای زبان و دل گره، اضطراب کو
هوش مصنوعی: بسیاری از دردها و مشکلات را تحمل کردم، اما هیچگاه لبخند شکرگزاری نزدم. ای زبان و دل که در گره افتادهاید، پس این اضطراب و استرس کجاست؟
شرمش نظاره دشمن و شوقم نگاه دوست
دل پاره پاره شد ز کشاکش، نقاب کو
هوش مصنوعی: نگاه کردن به دشمن باعث خجالت من میشود و نگاهی به دوستم مرا پر از شوق میکند. دلم از این کشمکش و تقابل به شدت پاره پاره شده و به دنبال نقابی هستم که این تناقض را بپوشاند.
نور جمال دوست نگنجد در این نظر
کو دیده ای به حوصلهٔ آفتاب، کو
هوش مصنوعی: زیبایی و نور چهرهی معشوق در این نگاه نمیگنجد، زیرا چشمی که بتواند آن را ببیند، باید به اندازهی آفتاب گنجایش و ظرفیت داشته باشد.
عرفی مگو که مستی و راه عدم دراز
اینک شدم سوار، عنان کو، رکاب کو
هوش مصنوعی: عزیزم، در حالا که مست و مغرور شدهام و در مسیر نیستی پیش میروم، باید بپرسم که کجاست افسار و کجاست رکاب؟