برگردان به زبان ساده
چه غم ز رفتن این است، می کشد اینم
که غم تو به بازیچه می برد دینم
هوش مصنوعی: یاد تو آنقدر برایم سنگین است که حتی فکر رفتنت هم دردی برایم نیست. این غصهها و نگرانیها باعث میشود ایمانم را نادیده بگیرم و تبدیل به یک بازیچه برای خودم شود.
فروغ آیینه ام بی چراغ مجلس نیست
کجاست سرمه کش دیدهٔ خدا بینم
هوش مصنوعی: نور و روشنی من بدون چراغ در مجلس وجود ندارد. نمیدانم کجاست آن فردی که با تماشای چشمانش میتوانم زیبایی را ببینم.
امام شهر که مستم ندیده، حیران بود
بیا بگو به تماشا، کنون که رنگینم
هوش مصنوعی: ای کسی که در شهر امام، مستی مرا ندیده است، در حیرتام بیا و بگو که الان وقتی رنگین و شاداب هستم، بیایید تماشا کنید.
ز من فراغت فردوس دور باد که من
بساط ماتمیان بر فراغ می چینم
هوش مصنوعی: دلخواه من این است که از آرامش و خوشی دور باشم، زیرا من فضایی را برای غم و اندوه ایجاد میکنم.
ز نور ناصیهٔ من صباح می تابد
شبی که دختر زر بود شمع بالینم
هوش مصنوعی: از روشنایی پیشانی من صبح تابش میکند، در شبی که دختر زر، چراغ بالین من بود.
چکد ز هر سر مویم هزار چشمهٔ زهر
از آن به چشم دل اهل درد شیرینم
هوش مصنوعی: از هر موی سر من هزار چشمهٔ زهر میریزد، اما این درد و رنج برای دل اهل عشق و درد، شیرین و خوشایند است.
هزار غم سر غم کرده ام ولی در دل
غم تو ریشه فرو کرد، می کشد اینم
هوش مصنوعی: من هزاران غم را تحمل کردهام، اما درد عاشقانه تو در دل من عمیق ریشه دوانده و مرا میکشد.
روم به میکده، عرفی، که بشکنم توبه
مباد محتسب از دل بیرون کند کینم
هوش مصنوعی: به میکده میروم تا توبهام را بشکنم. امیدوارم نگهبان شراب نتواند مرا از دل خود بیرون کند چون به این کار مایل نیستم.