برگردان به زبان ساده
به جهان چه کار سازم، که به ساختن نیرزد
به کدام ملک تازم، که به تاختن نیرزد
هوش مصنوعی: در زندگی چه کارهایی باید انجام دهم که ارزشش را داشته باشد؟ به کدام سرزمین بروم که ارزش شتاب و عجله کردن را داشته باشد؟
ز سماع هر دو عالم، چه ستانم و چه یابم
که به یافتن نشاید، به شناختن نیرزد
هوش مصنوعی: از شور و حالی که در هر دو جهان وجود دارد، چه چیزی بگیرم و چه چیزی پیدا کنم، چون یافتن ارزش ندارد و شناختن هم ارزش چندانی ندارد.
نه تو مرد دلنوازی، نه دل آن قدر که شاید
که گر از نوا بیفتد، به نواختن نیرزد
هوش مصنوعی: نه تو آنقدر جذاب هستی که دل را به سوی خود جلب کنی، و نه دل آنقدر قوی است که اگر از نوا و آهنگ بیفتد، ارزش تلاش برای نواختن را داشته باشد.
همه قلب را چه سوزی، بگداز سیم قلبی
که برای سیم خالص، به گداختن نیرزد
هوش مصنوعی: بگذارید قلب را بسوزانیم، اما نه به خاطر چیزهای بیارزش. تنها قلبی که واقعاً برای عشق و احساسات عمیق ارزش دارد، باید داغ شود.
به کرشمهٔ تو، عرفی، دل و دین بباخت، لیکن
نه چنان دلی و دینی، که به باختن نیرزد
هوش مصنوعی: به خاطر زیباییها و جاذبههای تو، عرفی دل و دینش را از دست داده است، اما نه به گونهای که این دل و دین ارزش باختن داشته باشد.