برگردان به زبان ساده
گفتوگوی غم یعقوب بود پیشهٔ ما
بوی پیراهن یوسف دهد اندیشهٔ ما
هوش مصنوعی: ما در زندگیمان مدام در حال حرف زدن دربارهٔ غم و اندوه یعقوب هستیم و همیشه در ذهنمان بوی پیراهن یوسف را حس میکنیم.
اندر آن بیشه که با شیر دُمم آفت نیست
روبه از بیجگری رم کند از بیشهٔ ما
هوش مصنوعی: در آن جنگل که من با شیر زندگی میکنم، خطر و آسیب وجود ندارد. حتی روباهی که بیاحتیاطی میکند، از این جنگل فرار میکند.
کوهکن صنعت ما داشت ولی فرق بسی است
قوت بازوی دل میطلبد تیشهٔ ما
هوش مصنوعی: استخراج هنر و تلاش در کار ما نیازمند قدرت و ارادگی عمیقتری است، چرا که کوهکن حرفهای وجود دارد اما برای موفقیت در کار، نیروی قلبی و انگیزهای بیشتر لازم است.
در دل ما غم دنیا غم معشوق شود
باده گر خام بود پخته کند شیشهٔ ما
هوش مصنوعی: غم دنیا در دل ما به غم معشوق تبدیل میشود، اگر شراب خام باشد، میتواند روح و وجود ما را به کمال و پختگی برساند.
عرفی افسانه تراشی به خموشی بفروخت
لله الحمد که آزاد شد از پیشهٔ ما
هوش مصنوعی: عرفی در اینجا به نشان دادن داستانهایی خیالی در سکوت اشاره دارد و به خاطر این موضوع، از این کار رهایی یافته و از شغف خود آزاد شده است. او از این که دیگر مجبور به ساختن افسانههای غیرواقعی نیست، خدا را شکر میکند.