برگردان به زبان ساده
عشق کو کز دل و دین نام و نشان گم باشد
اهل دل باشم و ایمان ز میان گم باشد
هوش مصنوعی: عشق کجاست که نشانی از آن در دل و دین نیست؟ من انسانی با دل و ایمان هستم، اما ایمانم از میان رفته و گم شده است.
ای خوش آن حسرت دیدار ، که گردد ز دلم
صد حکایت به دهان جمع و زبان گم باشد
هوش مصنوعی: دیدار تو چنان حسرتی در دلم به وجود آورده که این احساس میتواند داستانهای زیادی را از زبان من بیان کند، اما من قادر به بیان آن نیستم.
ای خوش آن بیخودی و ذوق که بر خوان وصال
راه آمد شد دستم به دهان گم باشد
هوش مصنوعی: ای کاش حالتی از شیدایی و خوشحالی نصیبم شود که بتوانم به مجلس وصال محبوب برسم و در آنجا چنان غرق در لذت شوم که زبانم بند آید و نتوانم صحبت کنم.
تا ابد مشهد ما نکهت دل خواهد داشت
بوی گل نیست که در فصل خزان گم باشد
هوش مصنوعی: تا همیشه، مشهد ما عطر دلنشینی خواهد داشت. بوی گل هرگز در فصل پاییز از بین نخواهد رفت.
عرفی از روز ازل گم شدهٔ کار خودست
فرصتش کو که به گام دگران گم باشد
هوش مصنوعی: عرفی از روز اول در کار خود گم شده است و فرصتی ندارد که خود را با دیگران مقاسبه کند، زیرا در پی قدمهای دیگران گم شده است.