برگردان به زبان ساده
چه مهربان به سفر شد، چه تند قهر آمد
فرشته ای بشد و فتنه ای به شهر آمد
هوش مصنوعی: دوست مهربان سفر را آغاز کرد و ناگاه یک فرشته مصرع قهری آمد که موجب ایجاد آشوبی در شهر شد.
کرشمه ای که دگر ناخنی رساند باز
گشود گریهٔ تلخ و هزار نهر آمد
هوش مصنوعی: نگاهی که بهمن ابراز کرد، گشایشی در دل ایجاد کرد و باعث شد تا اشکهای تلخی بریزد و احساسات زیادی به راه بیفتد.
قیاس کن که چه آبم رود به جوی حیات
که گاه گریهٔ شادی ز دیده زهر آمد
هوش مصنوعی: تصور کن چه حالتی دارم که زندگیام مانند جوی آب جاری است و گاهی اوقات از شدت شادی، اشک از چشمانم ریخته میشود، اما آن اشک تلخی دارد و به نوعی زهرآلود است.
به شومی دل از عافیت رمیدهٔ من
ز کوه و بادیهٔ آوارگی به شهر آمد
هوش مصنوعی: دل من به خاطر بدیها ناراحت و آشفته است و از آرامش دور شده است. به همین دلیل، من از کوه و بیابانهای سرگردانی به شهر برگشتم.
مکو که بی خبر آمد به دهر عرفی و رفت
هر آن که از عدم آمد، چنین به دهر آمد
هوش مصنوعی: هرگز غافل نباش که بدون اطلاع و آگاهی به این دنیا آمدهای و در نهایت نیز خواهی رفت. هر انسانی که از نیستی به وجود آمده، همینگونه به زندگی در این دنیا قدم گذاشته است.