برگردان به زبان ساده
شبم به خفتن و روزم به ژاژ خایی رفت
غرض که مدت عمرم به بینوایی رفت
هوش مصنوعی: شب را در خواب گذراندم و روزها به بیهودهگویی و نادانی گذشت. در نهایت، هدف این بود که عمرم به بیثمری و فقر گذشت.
ز ناز راندی و دانم ولی نیابم باز
که این معامله با طبع روستایی رفت
هوش مصنوعی: میدانم که به خاطر زیباخواهی، مرا راندی و از خود دور کردی، اما نمیتوانم دیگر به تو دست یابم؛ زیرا این نوع رفتار، تنها از یک شخص سادهدل و روستایی برمیآید.
هزار رخنه به دام و مرا ز ساده دلی
تمام عمر به اندیشه ی رهایی رفت
هوش مصنوعی: در تمام عمرم به خاطر سادگی و بیتجربگی، همیشه در فکر رهایی از مشکلات و دردسرها بودم، در حالی که همواره در دام و تلهها قرار داشتم و هیچگاه به واقعیت پی نبردم.
نیافت عشق درّ شب چراغ در ظلمات
اگر که چه شب به دنبال روشنایی رفت
هوش مصنوعی: عشق مانند یک مروارید گرانبهاست که در تاریکی شب پیدا نمیشود، حتی اگر شب به دنبال نور و روشنایی باشد.
مقربان همه بیگانه اند از در دوست
غرور بود که نامش به آشنایی رفت
هوش مصنوعی: مقربان (کسانی که نزدیک به خدا هستند) همه در برابر خدا بیگانهاند و از او شعف و احساس نزدیکی نمیکنند. این حس جدایی به خاطر خودارضایی و غروری است که به اشتباه خود را آشنا با خدا میدانند.
ز شیخ صومعه جستم نشان عرفی، گفت
به آستان برهمن به چهره سایی رفت
هوش مصنوعی: از شیخی که در صومعه بود، نشانهای از عرفان طلب کردم. او گفت که به درگاه برهمن برو، چون در آنجا به نور حقیقت میتوانی دست یابی.