برگردان به زبان ساده
قویست دین محمد بآیت فرقان
چنانکه حجت سلطان به رایت سلطان
هوش مصنوعی: دین محمد به اندازهای قدرت دارد که مانند پرچم سلطنت، بر حجت و دلایل سلطنت تأثیرگذار است.
یمین دولت و پیراسته بتیغش ملک
امین ملت و آراسته بدو ایمان
هوش مصنوعی: راستین و درستکار در سرزمین خود، با قدرت و شایستگی، ملی را به خوبی اداره میکند و مورد اعتماد مردم است. او با ایمان و اعتقاد قوی، کشور را منظم و آباد میسازد.
ز خیر هرچه رسول خدای را خبرست
همی نماید از سایۀ خدای عیان
هوش مصنوعی: هر چیزی که از طرف خدا پیامبرش به ما میرسد، به وضوح نشان دهندهی لطف و عظمت خداوند است.
رسول گفت که بیغوله های روی زمین
مرا همه بنمودند از کران بکران
هوش مصنوعی: پیامبر گفت که همه جاهای دور و نزدیک روی زمین را به من نشان دادند.
وزین سپس برسد دست و تیغ محمودی
بهر کجا بنمودند ازو مرا یکسان
هوش مصنوعی: سپس دست و شمشیر محمود به هر کجا که نشان دادند، به من نیز یکسان رسید.
همی درست شود آنکه مصطفی فرمود
کنون بحکم خدای از خدایگان جهان
هوش مصنوعی: همه چیز طبق فرمان مصطفی به خوبی اصلاح خواهد شد، زیرا اکنون به حکم خداوند از بزرگترین قدرتها و مقامات جهان است.
عجب مدار تو زو این صفت که دولت او
خدای را غرضست و رسول را برهان
هوش مصنوعی: نگران نباش که این ویژگی عجیبی است، زیرا هدف او (دولت) به خاطر خدا و برای اثبات حقانیت پیامبر است.
همیشه از قبل آفرین و خدمت او
خرد گشاده زبانست و کلک بسته میان
هوش مصنوعی: همیشه قبل از اینکه کسی کاری انجام دهد، از نعمتها و خدمات او بهرهمند است. عقل انسان به خوبی میتواند صحبت کند، اما در دل او احساساتی است که غالباً پنهان میمانند.
بیک سفر ملکانرا نبود جز یک فتح
وگر ببود ازو سود بود و بود زیان
هوش مصنوعی: در یک سفر به میان پادشاهان، تنها یک پیروزی وجود دارد و اگر هم چنین پیروزیای وجود میداشت، سود و زیان آن فرقی نمیکرد.
سفر یکیست خداوند را و پنجه فتح
کزو نکرد یکی اردشیر و نوشروان
هوش مصنوعی: سفر به سوی خدا یکسان است و هیچکس، حتی اردشیر و نوشروان، نتوانستند آن را تغییر دهند.
دزی گشاده که وهم اندر و بود عاجز
رهی بریده که دیو اندر و شود حیران
هوش مصنوعی: دزدی باز شده است که در آن خیال و تصور وجود دارد. کسی که از مسیر درست منحرف شده، در برابر این دزد ناامید میشود و دیو درون او نیز در حیرت قرار میگیرد.
براند خسرو مشرق بسوی بیلارام
بدان حصاری کز برج وی خجل ثهلان
هوش مصنوعی: شاه مشرق را به سوی بیلارام برانید، زیرا در دورن این دژ، ثهلان به خاطر برج او شرمنده و خجالتزده است.
یکی بیابان بود اندر آن نواحی صعب
که بود پهناش از رود سند تا هند آن
هوش مصنوعی: در آن مناطق دشوار، بیابانی وجود داشت که وسعتش از رود سند تا سرزمین هند گسترده بود.
بطول و عرض همی کرد با سپهر مری
زبس نشیب همی بست با سقر پیمان
هوش مصنوعی: مری، به خاطر عمق و وسعتی که داشت، با آسمان در گفتگو بود و از آنجا که در پایینترین نقطه قرار داشت، با دوزخ قرار و پیمان میبست.
بروز از بر سر آفتاب چون آتش
بزیر پای بشب سنگریزه چون پیکان
هوش مصنوعی: با طلوع آفتاب، نور آن مانند آتش میدرخشد و زیر پا مانند سنگریزهها به نرمی مینشینند، همانند پیکانی که به سمت هدف پرتاب میشود.
بچاره بودی گر بودی اندر و نخچیر
به بیم رفتی گر رفتی اندرو شیطان
هوش مصنوعی: اگر در این دنیا گرفتار میشدی و در بند مشکلات قرار میگرفتی، در چنین وضعیتی بیچاره میشدی. و اگر هم که از آنجا میرفتی، باز هم ممکن بود در راه تو صحنههایی از شیطان و وسوسهها را ببینی.
رهی شکسته تر از عهد مردم بیدین
درازتر زغم یار در شب هجران
هوش مصنوعی: راه من، از پیمان کسانی که به دین اعتقاد ندارند، بیشتر و طولانیتر است، زیرا غم دوری یار در شب جدایی، مرا شکسته و آواره کرده است.
بساطهاش همه سنگهای همچو خسک
نباتهاش همه خارهای چون سوهان
هوش مصنوعی: بساط او پر از سنگهایی است که مانند خاشاک هستند و نباتاتش همه خارهایی دارند که همچون سوهان میباشند.
به خار غیبه ربودی درختش از حوشن
بلمس جامه دریدی گیاهش از خفتان
هوش مصنوعی: درختی که در باغی سرسبز و دلنشین رشد کرده بود، به خاطر تلخی و درد دوری از وطن، چنان از آنجا رفته که صحنه زیبا و سرحالی را فراموش کرده است. گیاهش نیز از غم و اندوهی که بر او مستولی شده، دچار نقصان و رنج شده است.
چنان قعیر که هنگام برگذشتن ازو
کسی ندید ز پیل بلند ، جز پالان
هوش مصنوعی: چنان عمیق و بزرگ بود که وقتی کسی از کنارش میگذشت، هیچ چیز از فیل بلند جز زین آن دیده نمیشد.
چنان گذشتی زو شاه خسروان گفتی
که باد مرکب او را گرفته بود عنان
هوش مصنوعی: تو به گونهای از کنار او عبور کردی که گویی باد بر مرکب او تسلط یافت و او را از حرکت بازداشت.
ز موج آب چو بگذشت رایت منصور
فکند دولت او مر فتوح را بنیان
هوش مصنوعی: پس از اینکه پرچم منصور از میان امواج آب عبور کرد، دولت او بر پیروزیها و فتحهایش استوار شد.
هم از نخست به شر ساوه برکشیده سپاه
یکی حصاری کش سر برابر سرطان
هوش مصنوعی: در آغاز کار، سپاه شر را از سمت ساوه به حرکت درآورده و حصاری در برابر بیماری سرطان ایجاد کردهاند.
بپشت ماهی قعرش ، بماه کنگره ها
ز سنگ خاره مر او را قواعد و ارکان
هوش مصنوعی: در اعماق دریا، با وجود صخرههای سخت، یک رشته اصول و ساختارهایی وجود دارد که به ماهی کمک میکند تا در این محیط زندگی کند.
بگرد خندق او بر دمیده بیشه ز رمح
چنان که غرم در آن بیشه نگذرد آسان
هوش مصنوعی: در حاشیهی خندق او بچرخ و به شکار برو، چنانکه صدای غرش در آن جنگل به راحتی شنیده نشود.
بساعتی بگرفت آن حصار و غارت کرد
خدایگان زمین خسرو حصار ستان
هوش مصنوعی: در زمانی کوتاه، آن دژ را گرفت و زمینداران را غارت کرد، همانطور که شاه زمینها دژها را تصرف میکند.
درونه سایر ماند و نه طایر از بر خاک
دو لک ز لشکر او شد بزیر خاک نهان
هوش مصنوعی: در دل زمین ماند که پرندهای بر خاک نیست و دو لک از لشکر او زیر خاک پنهان شدند.
حصار دیگر بکواره شد که شاه عجم
بکندش از بن و یک ساعتش نداد امان
هوش مصنوعی: دیگر دیوار دفاعی فرو ریخت و شاه غیر ایرانی قصد کرد که آن را از ریشه برکند و حتی یک لحظه نیز به آن مهلت نداد.
مرادش آنکه زیادت کند مر ایمانرا
بکفر و لشکر کفر اندر آورد نقصان
هوش مصنوعی: منظور این است که اگر ایمان به کفر افزوده شود، کفر و نیروهای آن دچار آسیب و نقصان خواهند شد.
حصار دیگر برنه ، امیر او هردت
سپاه او قوی و گنج خانه آبادان
هوش مصنوعی: دیگر نیازی به دیوار و حصار نیست، فرمانده آنها بسیار قوی است و سپاهش نیز نیرومند و گنجینهاش پرفروغ و آباد است.
گرفت حصنش و پیلان و گنج او برداشت
حصاریانش مسلمان شدند پیر و جوان
هوش مصنوعی: او در نهایت سپاهیانش را گردآوری کرد و با دلاوری پیروزی به دست آورد، به طوری که حتی جوانان و پیران در حصار او تحت تأثیر قرار گرفتند و به دین اسلام گرویدند.
دگر حصار مهاون که برجش از بالا
همی ببستی با چرخ آسمان پیمان
هوش مصنوعی: شما دوباره دژی را میسازید که حتی با بلندیهای آسمان هم به او عهد و پیمان بستهاید.
همی بنالد گفتی زمین و رنجه شود
ز بار بارۀ آن سنگپاره شارستان
هوش مصنوعی: گویی زمین در حال ناله است و از سنگینی بار آن سنگهای بزرگ در شهر به زحمت افتاده است.
بگرد خندق او بیشه ای که هرگز وهم
بدو درون نتواند شد از کران بکران
هوش مصنوعی: به اطراف خندق او بگرد و تماشا کن که در این جنگل هیچ گاه خیال بدی نمیتواند به درون آن راه پیدا کند و به آنجا نزدیک شود.
در او سپاهی محکم چو کوه و جمله چو ابر
ز تیزی آتش و از مره قطرۀ باران
هوش مصنوعی: در او نیرویی قوی و استوار مانند کوه وجود دارد و همه چیز در او مانند ابرها پراکنده و نرم است؛ او از شدت آتش و از باران همچون قطرههایی لطیف به وجود آمده است.
ز جان خویش بپرخاش دست شسته همه
برزمگه بکف دست بر نهاده روان
هوش مصنوعی: از جان خود دل بکن و از هرگونه درگیری پرهیز کن، زیرا همه چیز را با دستان خودت به دست خواهی آورد و روح خود را برای این کار آماده کن.
فروغ تیغ یمانی بدیتشان به نبرد
شعاع داده چو بهرام در کف کیوان
هوش مصنوعی: تیغ یمانی در دست آنها مثل شعاعی درخشان است که به مبارزه میآید، مانند بهرام که در دستان کیوان قدرت نمایی میکند.
بدان حصار درون لشکری قوی گر چند
فریفته شده و ایمن نشسته از حدثان
هوش مصنوعی: در درون آن حصار، گروهی قوی حضور دارند، هرچند که مغرور و آسوده خاطر به نظر میرسند و از خطرات غافل شدهاند.
همی بگفت که : با من که بس بود به سپاه
به گنج خانه و پیلان آهنین دندان
هوش مصنوعی: او میگفت که با من در برابر سپاه و در کنار گنجینهها و فیلهای جنگی که دندانهای آهنین دارند، کافی است.
چو دید رایت منصور شاه بر در حصن
فرو گرفت گریبانش ناگهان خذلان
هوش مصنوعی: زمانی که پرچم شاه منصور را در مقابل دژ مشاهده کرد، ناگهان دچار شکست و ناامیدی شد.
به مغز ، قصد سر تیغ های آینه رنگ
به دیده قصد سر نیزه های خون افشان
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن حالتی از شور و هیجان و همچنین تضاد بین زیبایی و خشونت را نشان میدهد. شاعر به وضوح به تأثیرات قوی و عمیق محیط اطرافش اشاره میکند. تیزی و درخشش آینه به عنوان نمادی از زیبایی در کنار تیغهای خونآلود، نمایانگر مبارزات و دردهای زندگی است. این تضاد احساسی باعث میشود که انسان به تفکر و تعمق درباره سرنوشت و انتخابها واداشته شود.
نخست رزمی پیوست کز نهیب و شعاع
سپهر اخضر را باز داشت از دوران
هوش مصنوعی: ابتدا جنگی به وجود آمد که صدای رعد و برق و نور آسمان سبز، را از حرکت بازداشت.
همی زدندی شمشیر آهوان سرای
دو زلفشان به سمن بر همی زدی چوگان
هوش مصنوعی: در این بیت، تصویر زیبایی از دوستی و محبت به تصویر کشیده شده است. شخصی در حال استراحت و لذتبردن از زیباییهای یک مکان دلپذیر است و به نوعی حداکثر شادی را از دوستی و نزدیکی احساس میکند. اشاره به "شمشیر آهوان" و "چوگان" نشاندهندهی بازی و سرگرمی است، که همگی نمادهایی از عشق و دوستی هستند. در مجموع، این بیت فضا و لحظهای دلنشین از همگامی و شادابی را به تصویر میکشد.
حصار و نعمت از آن لشکر قوی بستد
بیک چهار یک از روز خسرو ایران
هوش مصنوعی: حفظ و نگهداری از سرزمین و ثروت، به سربازان و نیروهای قدرتمند سپرده شده و در یک روز، آن را از پادشاه ایران گرفتند.
چو دید نصرت شاه زمانه و دانست
بدست او اجل خویش را بدید عیان
هوش مصنوعی: وقتی که پیروزی و موفقیت پادشاه را مشاهده کرد و فهمید که سرنوشتش به دست او رقم خورده، ناگهان مرگ خود را به وضوح دید.
گریخت ، خویشتن اندر میان آب افکند
بکشت خویشتن و دیگران در آب روان
هوش مصنوعی: او از خود فرار کرد و خود را در آب انداخت و به همین ترتیب جان خود و دیگران را در آب جاری گرفت.
همی در آب فکندند خویشتن قومش
دو صد هزار فزون از رجال و از نسوان
هوش مصنوعی: مردم به تعداد بسیار زیادی از مردان و زنان، خود را در آب انداختند.
وگرچه هست دگر من دگر نگویم از آنک
دراز گردد اگر گویم از فلان و فلان
هوش مصنوعی: با اینکه تغییر کردهام، اما نمیخواهم دربارهیش صحبت کنم، چرا که اگر این کار را بکنم، موضوع خیلی طولانی میشود.