برگردان به زبان ساده
در خود نمیبینم که من بی او توانم ساختن
یادل توانم یک زمان از کار او پرداختن
هوش مصنوعی: من نمیتوانم بدون او زندگی کنم، به طوری که حتی یک لحظه هم نمیتوانم از یاد او دور شوم.
من کوی او را بندهام کورا میسر میشود
بر خاک غلطیدن سری در پای او انداختن
هوش مصنوعی: من بنده راه و کوی او هستم، و برای من آسان است که بر زمین بیفتم و سرم را در پای او بگذارم.
چون شمع هجران دیدهای باید که تا او را رسد
با خنده گریان زیستن یا سوختن یا ساختن
هوش مصنوعی: اگر در آتش جدایی سوزانده شدهای، باید تا زمانی که او به تو برسد، با حالتِ گریان و در عین حال خندان زندگی کنی، چه به سوختن ادامه دهی و چه به تحمل کردن و سازگاری.
هرگز نباید خواب خوش در چشم من تا ناگهان
خیل خیالش صف زنان نارد برویش تاختن
هوش مصنوعی: هرگز نباید خوابهای شیرین به چشمان من بیفتد، زیرا ناگهان گروهی از خیالهای او به سمت من هجوم میآورند.
در حسرتم تا یکزمان باشدکه روزی گرددم
کز دور چندان بینمش کورا توان بشناختن
هوش مصنوعی: در حسرت هستم تا زمانی که دوباره او را ببینم، به گونهای که بتوانم او را بشناسم.
هر دم عبید از خوی او باید شکایت کم کنم
عادت ندارد یار ما بیچارگان بنواختن
هوش مصنوعی: عبید هر لحظه از رفتار او باید شکایت کند، زیرا یار ما که بیچارهایم، عادت ندارد بر ما مهربانی کند.