برگردان به زبان ساده
مرا ز دیده چه حاصل مگر به رویِتو دیدن
مرا چه فایده از دل مگر ز جز تو بریدن
هوش مصنوعی: به چه دردی میخورد که تو را نبینم، وقتی چهرهات برایم مهمتر است؟ و چه فایدهای دارد که برای کسی دیگر عاشق شوم، در حالی که تنها تو در دل من جای داری؟
مرا ز کفر وز دین بس من و غمِ تو ازین پس
نه لایق است به هر کس محبّتِ تو گُزیدن
هوش مصنوعی: من از کفر و دین بینیازم، غم تو به اندازهای است که دیگر عشق تو را برای هیچکس نمیتوانم برگزینم.
وجود تا نسپارد محلِ راز ندارد
هواپرست نیارد به صحبتِ تو رسیدن
هوش مصنوعی: وجود، تا زمانی که به رازها نپرداخته باشد، ارزش ندارد. کسی که به دنیا و ظواهر آن وابسته است، نمیتواند به گفتگو و ارتباط با تو دست یابد.
ترا به جز تو نداند که عقل خیره بماند
کدام دیده تواند به رویِ تو نگریدن
هوش مصنوعی: هیچ کس جز خودت نمیداند که عقل انسان چقدر حیرت زده و حیران است؛ چگونه ممکن است چشمی به زیبایی تو خیره نشود؟
هدایتِ تو بر آنم کزین برآرد و زانم
به خویشتن نتوانم ز خویشتن برهیدن
هوش مصنوعی: من به هدایت تو امیدوارم، تا از این وضعیت رهایی یابم، زیرا نمیتوانم از خودم و موانع درونیم فرار کنم.
دلا حجابِ کدورت مپوش در سرِ صورت
کزین قفس به ضرورت ببایدت بپریدن
هوش مصنوعی: ای دل، نگذار که ناخالصیها و ناراحتیها چهرهات را بپوشاند. از این قفس موقتی وجودت، باید آزاد شوی و به سمت آزادی پرواز کنی.
به جز بهانه ندانی به جز فسانه نخوانی
چه سود چون نتوانی حدیثِ عشق شنیدن
هوش مصنوعی: جز بهانهای نداشتهای و جز داستانی نمیخوانی، چه فایده دارد که نتوانی سخن عشق را بشنوی؟
اگر نه منکر راهی چرا حریصِ گناهی
ز حد گذشت نخواهی عنانِ فسق کشیدن
هوش مصنوعی: اگر تو از راهی که درستیاش را انکار میکنی، باز هم به گناه کشانده میشوی و حریص به آن خواهی شد، دیگر نمیتوانی بر کنترل خود مسلط باشی و از انجام کارهای نادرست جلوگیری کنی.
مگر که توبه پذیرد منزّهی که نمیرد
چو مرگ پای بگیرد چه سود دست گزیدن
هوش مصنوعی: تنها در صورتی که خداوندی که هیچگاه نمیمیرد، توبه را بپذیرد، چه فایدهای دارد که انسان در برابر مرگ به زانو درآید؟
ز جهل مست و خرابی هنوز مولعِ خوابی
چنین نجات نیابی ببایدت طلبیدن
هوش مصنوعی: به خاطر جهل و ویرانی، هنوز به خواب غفلت ادامه میدهی. اگر میخواهی از این وضعیت رهایی یابی، باید تلاش کنی و به دنبال راه نجات باشی.
چو آن کمال نداری که سر به عجز درآری
شرابِ شوق نزاری نه کارِ توست چشیدن
هوش مصنوعی: اگر به آن کمال و تعالی دست نیافتهای که از شدت ناتوانی سر به زمین بگذاری، چشیدن شراب عشق و شوق برای تو مناسب نیست.
چو زخمِ خار تحمّل نمیکنی ز پیِ گل
مکن خروش چو بلبل میاز دست به چیدن
هوش مصنوعی: اگر نمیتوانی زخمهای خار را تحمل کنی، به خاطر دنبال کردن گل فریاد نزن. مثل بلبل، از چیدن گلها خودداری کن و آرام باش.