برگردان به زبان ساده
چنان آرزومندِ دیدارِ اویم
که جان میرسد بر لب از آرزویم
هوش مصنوعی: من به اندازهای آرزوی دیدار او را در سر دارم که جانم از شدت این آرزو به لب رسیده است.
چه ها میرسد بر سر از دستِ هجر
به نامحرم این قصه چون باز گویم
هوش مصنوعی: در اثر دوری و جدایی، چه بلایی بر سرم میآید. اگر این داستان را برای کسی بگویم که به او نزدیک نیست، چه خواهد شد؟
از آن گه که محرومم از رویِ خوبش
فرو میرود اشکِ حسرت به رویم
هوش مصنوعی: از زمانی که از دیدن چهره زیبایش محروم ماندهام، اشکهای حسرت به چهرهام سرازیر میشود.
شبی سدره از ژالهی ارغوانی
به خون صفحهی ارغوانی بشویم
هوش مصنوعی: شبی میخواهم درخت سدره را با قطرات شبنم رنگ ارغوانی شسته و پاک کنم، همچنان که صفحۀ ارغوانی را به خون آغشته میکنم.
اگر چه بمردم ز هجران ولیکن
عرق چین او زنده دارد به بویم
هوش مصنوعی: هرچند که به خاطر جدایی از او مردهام، اما بوی عرق چین او هنوز مرا زنده نگه میدارد.
چو کحل الجواهر کشم در دو دیده
غباری گر آرند از آن خاک کویم
هوش مصنوعی: اگر خاکی از جواهرات در دو چشمم بگذارند، از آن خاک نیز من زلالی و زیبایی میسازم.
به جز جامِ می غم گساری ندارم
اگر چند سر در کش از عیب گویم
هوش مصنوعی: جز نوشیدنیای که غمها را از بین میبرد، چیز دیگری ندارم. اگرچه ممکن است عیبهایم را بیان کنم.
من و کوزهی راح گو سنگ طعنه
به هم در شکن توبهی چون سبویم
هوش مصنوعی: من و کوزهی راح، یعنی من و این ظرف، در حالتی هستیم که به هم به تیغ طعنه میزنیم. مانند اینکه توبهام در هم شکسته است و به مانند سبویی هستم که شکسته شده است.
نزاری شکیبایی از می ندارد
زِ من کی شود باز دیرینه خویم
هوش مصنوعی: شکیبایی از می به من نمیآید، معلوم نیست که دوباره به حالتی که در گذشته بودم برگردم.