برگردان به زبان ساده
هر چه در هستی ما هست چنان در بازیم
که اگر سوزن با ما بود آن در بازیم
هوش مصنوعی: هر چیزی که در وجود ما وجود دارد، مانند دَرِی است که به روی ما باز است؛ بهطوری که حتی اگر سوزنی نیز نزدیک ما باشد، آن در همچنان باز است.
در وفا تا بتوانیم چه تقصیر کنیم
با تو ما را به دل آن است که جان در بازیم
هوش مصنوعی: ما تا جایی که بتوانیم در وفاداری تلاش میکنیم و برای تو کمکاری نمیکنیم، زیرا در دلمان این نکته هست که حاضر به فدای جان خود برای تو هستیم.
جانِ جانی تو اگر جان نبود جانان هست
اصلِ سرمایه توی سود و زیان در بازیم
هوش مصنوعی: اگر جان تو هم نبود، جانان تو اصل و اساس سرمایهات در این بازی است، چه در سود و چه در زیان.
چون که پیدات نهان است و نهانت پیدا
شرط آن است که پیدا و نهان در بازیم
هوش مصنوعی: زمانی که وجود تو پنهان است و راز تو آشکار، شرط این است که ما در این بازی، هم آشکار و هم پنهان باشیم.
و الله ار کون و مکان بی تو پشیزی ارزد
هستیِ ما چه زند کون و مکان در بازیم
هوش مصنوعی: به خدا قسم، اگر وجود تو در عالم و هستی نباشد، هیچ ارزشی ندارد. پس وجود ما هم در این جهان چه ارزشی دارد وقتی که در این بازی هستیم؟
از تو ما را به بهشتی نتوان قانع شد
گل ستانی چه بود هر دو جهان در بازیم
هوش مصنوعی: ما با خود میگوییم که نمیتوانیم به بهشت تو راضی شویم، زیرا گرفتن گل و لذتها چگونه میتواند ما را راضی کند، در حالی که هر دو جهان را در دست داریم و در حال بازی هستیم.
کفر و دین هر دو به یک جو چو تو با ما باشی
هر چه غیرِ تو بود با تو روان در بازیم
هوش مصنوعی: اگر تو با ما باشی، فرقی بین کفر و دین نیست. هر چه غیر از تو باشد، ما را سرگرم نخواهد کرد و در کنار تو، همه چیز معنادار است.
بیتو خود سایهی طوبا تفِ دورخ باشد
با تو فردوس ببخشیم و جنان در بازیم
هوش مصنوعی: بدون تو، سایهی درخت طوبا به دور از من است، اما با تو میتوانیم به بهشت و نعمتهای آن دست یابیم.
ناز بس گر سخن این است و نزاری ماییم
دل به دیوانگی و سر به زبان در بازیم
هوش مصنوعی: اگر سخن از ناز و کرشمه است، ما به عشق و دیوانگی دل سپردهایم و حرفهایمان را بیپرده بیان میکنیم.